زده جان داد .
حضرت با كمال صبر فرمود : انّا للّه و انّا اليه راجعون ، از براى مظلومى آن طفل به گريه افتاد شيون جوانان و افغان زنان به فلك رفت ، شاهزاده على اكبر عرض كرد : اى پدر اين چه زندگيست ؟ تو را به روح جدّم مرا اجازه جهاد بده تا از همّ و غمّ اين عالم راحت شوم .
حضرت با ديدهء اشگبار فرمود : اى جوانان و اى پاكيزهگان همه يكان ، يكان مىخواهيد برويد و مرا تنها و بىكس بگذاريد ، پس انيس و مونس من كه باشد ، بالاخره بناچار امام عليه السّلام على اكبر را به ميدان فرستاد ، على اكبر سلام اللّه عليه قتل منهم مقتلة عظيم آن شجاع مظفّر قتالى صعب و جنگى سخت نمود و اين رجز را شعار خود كرده بود :
انا على بن الحسين بن على * نحن و بيت اللّه اولى بالنّبى
اضربكم بالرّمح حتّى يبتنى * اضرب بالسّيف احامى عن ابى
ضرب غلام هاشمى قرشىّ
لشگر را مثل گله روباه پيش انداخته بود و با داس شمشير قد و قامت شجاعان را قلم قلم مىكرد از جدّ و پدر استمداد همّت دمبدم مىنمود و يا محمّد صلّى اللّه عليه و آله و يا على عليه السّلام مىفرمود ، مبارزان جرئت و جلادت آن نوجوان را ديدند همديگر را ملامت مىنمودند كه خاك برسرتان ، جوان هيجده ساله آتش برخرمن وجود صد هزار لشگر زده ، چرا كارزار به روى سخت نمىگيرد همه ناگهان به روى حمله كنيد
فجاشت جيش الثّعالب و الارانب و صالوا عليه من كلّ جانب
آن همه لشگر برشبيه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رحم نكردند ، دل احدى برآن گل باغ احمدى نسوخت
شعر
به ميدان كين بهر آن نوجوان * دل ناى ناليد و پشت كمان