به فيروزى از چند نبود اميد * زبونى ز دشمن نبايد كشيد
بسى مرگ بهتر از آن زندگيست * كه فرجام او با سرافكندگيست
مر اين نيم جان نيست چندان عزيز * كز او تنگ آيد بكس يا گريز
همان به كه در راه دين خداى * بكوشيم تا سر شود زير پاى
برپاك يزدان شدن سرخروى * به از رنگ زردى به پيش عدوى
دگر چون شهادت سرانجام ماست * وزان تا در خلد يك كام ماست
بهشت اينك و باز درهاى او * ابر شاخ شيرين ثمرهاى او
بباغ اندر اينك سرايان طيور * بجوى اندر اينك شرابا طهور
و هذا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و الشّهداء الّذين قتلوا معه و ابى و امّى يتوقعون قدومكم و هم مشتاقون اليكم .
اينك رسول خدا با شهداء امّت منتظرند پدر و مادرم مشتاق ديدار شمايند ، پس حمايت كنيد از دين خداى و حمّيت كنيد از حرم رسول اللّه و حفظ ذرّيه او بنمائيد
بسى گفت اين گونه با چشم تر * بدان تا بجوشيد شه را جگر
بناليد زار از دل پر ز جوش * بسوى زنان حرم زد خروش
چون امام تشنهكام ديد كه اصحاب از اين فرمايشات از جا برنخواستند با چشم اشگبار رو به خيام حرم آورد
فرمود : زنان من حالا ديگر شما بايد اصحاب را به جوش آوريد ثمّ صاح الحسين : اخرجن فخرجن منشرات الشّعور مهتكات الجيوب .
سپس امام عليه السّلام به زنان حرم صيحه زد كه بيرون بيائيد اصحاب را ترغيب و تحريص برجهاد كنيد ، پس آن زنان موپريشان با گريبانهاى دريده و صورتهاى خراشيده بيرون آمدند .
برآمد خروش از زنان حرم * برون شد بسى بانوى محترم