امام عليه السّلام نخواند زيرا به او مجال و فرصت خواندن نماز را ندادند .
بارى جناب حبيب حمله كرد به حصين بن نمير و شمشيرش را حواله فرق او نمود آن نااصل از ترس جان عنان اسب خود را كشيد ، سر در عقب برد در آن حال شمشير فرود آمد برخيشوم اسب آن ناپاك ، دماغ حيوان بريده شد اسب پهلو تهى كرد و راكب نانجيب خود را از پشت زين برزمين انداخت حبيب دلاور برسرش تاخت و خواست سر نحسش را جدا كند كه طائفه حصين تاختند آن مردود كافر را از چنگ حبيب ربودند ، حبيب برخاست و اين رجز را خواند :
انا حبيب و ابى مظهّر * و فارس الهيجاء ليث قسور
انتم اعدّ عدّة و اكثر * و نحن اوفى منكم و اصبر
و نحن اولى حجّة و اظهر * حقّا و اتقى منكم و اعذر
من اينك حبيبم ، مظاهر پدر * سوار عرب مرد فرخاشخر
شما گرچه انبوه و ما اندكيم * فزون ما به صبر از شما بىشكيم
به دريا و نيزار و صحرا و سنگ * نهنگيم و ببريم و شير و پلنگ
بگفت اين و برزد به شمشير دست * سر افكند و تن خست و بازو شكست
به روايت ابو مخنف آن يل ارجمند در يك حمله سى و پنج نفر را به خاك هلاكت افكند و به روايت محمد بن ابيطالب شصت و دو تن از آن كفّار و فسّاق را