تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
گوش خواهران و مادران رسيد همه ديده به راه داشتند ديدند امام عليه السّلام آمد ، على اكبر رسيد ، قاسم پيدا شد ، عون و جعفر و عبد اللّه و ساير جوانان همه از راه رسيدند . از آن طرف شبث بن ربعى با آن قساوت قلب شمر را سرزنش كرد و گفت : ثكلتك امّك افزعنا النساء مادرت به مرگت بنشيند اين زنها كه جگرهاى ما را از ضجّه و ناله كباب كردند زنها چه تقصير داشتند . فاستحيى شمر و اخدوا لا يقاتلوهم الّا من وجه واحد شمر ناپاك از حرف شبث خجالت كشيد قرار دادند كه ديگر به زنها كارى نداشته باشند و فقط با مردان بجنگند .

ظهر روز عاشوراء و آنچه در آن وقت واقع شد

چو خورشيد تابنده برچرخ چار * گذر كرد برخط نصف النّهار خروس فلك ز آشيان پر كشيد * بزد طبل و اللّه اكبر كشيد برآمد به هنجار بانگ خروس * به چرخ از زمين ناله ناى و كوس
در چنين وقت و ساعتى كه آفتاب روى نصف النّهار قرار گرفت و زمان نماز ظهر فرارسيد ابو ثمامه صائدى يا ابو تمامه صيداوى كه نام شريفش عمرو بن عبد اللّه بود خدمت امام تشنه‌كام آمد در حالى كه گرسنه و تشنه و خسته و زخمدار بود ، به روايت ابو مخنف عرضه داشت : يا مولاى انّنا مقتولون لا محالة ، اى مولاى من در اينكه ما كشته خواهيم شد شك و ترديدى نيست و به روايت مرحوم مجلسى در بحار عرض كرد : لا و اللّه لا نقتل حتى اقتل دونك ، چون چنين است به ذات خدا خود را بكشتن نخواهيم داد تا آنكه از اين گروه جمعى را بكشيم بعد شربت شهادت را بچشيم . احبّ ان القى اللّه ربّى و قد صلّيت هذه الصّلوة ، قربانت گردم دوست دارم چون