كرد ، كارگر نشد نوبت به برير رسيد تيغ را علم ساخت و برسرش فرود آورد ، شمشير برنده ، بازوى پرقوّت خود را شكافت تيزى تيغ به فرق آن كافر رسيد بند نشد وقتى دو لشگر خبردار شدند كه تا صندوقچه سينه پركينه آن حرامزاده شكافته شد و به جهنم و اصل گرديد برير از اين نعمت بىنهايت خوشحال گرديد كه به معيار حرب و محك كارزار حال هريك از حق و باطل برعاقل و جاهل روشن شد .
فرد
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان * تا سيهروى شود هركه در او غش باشد
بعد از كشتن آن فاسق برير خدمت امام عليه السّلام آمد تا يك بار ديگر جمال الهى را ببيند و توشه سفر آخرت بردارد ، حضرت وى را مژده بهشت داد دومرتبه آن بزرگوار روى به معركه آورد همچون شير خشمناك برآن گروه حمله برد لختى با آن لشگر درآميخت و تا قوّت و توانائى داشت با لب تشنه در يارى شاه تشنهكام كوشش كرد كمكم از كثرت جراحات و رفتن خون ناتوان گرديد آن روباهصفتان وقتى ناتوانى آن دلير را ديدند دورش را گرفتند در آن ميان ناپاكى به نام بحير بن اوس از پشت سر شمشيرى برآورد و وى را شهيد نمود و پس از آنكه او را كشت و به خون آغشت بانك افتخار در ميان معركه برآورد و اشعارى چند با صداى بلند خواند كه از جمله آنها دو بيت ذيل مىباشد :
شعر
فابلغ عبيد اللّه از مالقيته * بانّى مطيع للخليفة سامع
قتلت بريرا ثم جلت لهمه * غداة الوغا لمادعى من مقارع
صاحب كتاب نور الائمه مىنويسد :
بحير بن اوس پسر عموئى داشت بنام عبد اللّه بن جابر وى نزد بحير آمد و او را