پرش به محتوای اصلی

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحه 414

پدیدآورندگان:

ص۴۱۴
خوش‌تر آنكه ما خود مردانه اجتماع كنيم ، مشگ‌ها بدوش بكشيم با سلاح رو به شريعه آريم اگر آب آوريم فبها المراد و اگر كشته شديم فبها المطلوب ، صرنا فداء لبنات فاطمة البتول فداى دختران على و فاطمه شدن آمال و آرزوى ماست . برير تصديق كرد و آفرين گفت ، پس چهار تن كه هريك در قوّت و شجاعت يكتا و بىهمتا بودند مشگ‌ها به دوش كشيدند و رو به مشرعه آوردند ، پاسبانان نهر فرات صداى پا شنيدند ، فرياد بركشيدند كيستيد ؟ جوياى چيستيد ؟ از چه طائفه‌ايد و از چه لشگر مىباشيد ؟ برير فرمود : مردى عربم ، نامم برير است و اينها اصحاب منند ، تشنه بوديم آمديم آب بخوريم ، نگهبانان خبر به اسحق همدانى كه موكل شريعه بود دادند كه اينك برير نامى كه همدانى بوده و هم‌قبيله با تو است تشنه بوده آمده آب بخورد . اسحق شناخت ، گفت او با من خويش است كار نداشته باشيد بگذاريد بنوشد . چون اذن از رئيس حاصل شد برير و ياران با كمال اطمينان وارد شريعه شدند چون نسيم آب خنك فرات به مشام اصحاب رسيد برير از لب تشنه ياران و دختران ياد كرد و زارزار گريست رو به رفيق خود كرد و گفت : اى برادر اين آب خوش‌گوار را مىبينى كه چگونه روان است امّا جگرهاى تشنه اولاد پيغمبر به قطره‌اى از آن تر نمىگردد ، اى ياران از جگر بريان آن اطفال خورده‌سال ياد كنيد و مشگ‌هاى خود را پر كنيد ، تعجيل در رفتن نمائيد از قضا يكى از پاسبانان سخنان برير را شنيد فرياد برآورد : آيا سيراب شدن خود شما كافى نيست مىخواهيد آب به جهت اين خارجى ببريد ، به خدا الآن اسحق را خبر مىكنم اگر او ممانعت نكرد خود نمىگذارم و جنگ مىكنم تا امير خبردار شود . برير التماس كرد و فرمود : اى مرد بيا اين لباس از من بگير سرّ ما را كتمان كن تا مشگى از اين آب براى جگرهاى سوخته اولاد رسول ببريم آن مرد فهميد كه برير
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحه 414 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى