تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
قمر بنى هاشم فرمود : عجله مكنيد تا من گفته و مقصود شما را محضر مبارك حضرت ابى عبد اللّه عليه السّلام عرضه داشته و جواب بياورم . عباس سلام اللّه عليه محضر امام عليه السّلام رفت و آن بيست نفر مقابل لشگر ايستاده و آنها را مخاطب قرار داده و موعظه نمودند ، خلاصه كلام آن اهل وفا با آن قوم كينه‌جو اين بود كه : اى لشگر دست خود را از آلودن به خون پسر پيغمبر نگاه داريد . از آن طرف قمر بنى هاشم محضر امام عليه السّلام مشرّف شد و مقاله آن قوم اهل دغا را معروض داشت . امام عليه السّلام فرمود : ارجع اليهم فان استطعت ان تؤخّرهم الى غدوة و تدفعهم عنّا العشيّة لعلّنا نصلّى لربّنا اللّيلة و ندعوه و نستغفره فهو يعلم انّى قد كنت احبّ الصّلوة له و تلاوة كتابه و كثرة الدّعاء و الاستغفار . برادر به سوى ايشان بازگرد و اگر مىتوانى جنگ را تا صبح تأخير بيانداز و ايشان را وادار كن كه يك امشب را به ما مهلت دهند تا در آن به نماز و دعاء و استغفار باشيم ، خدا خود مىداند كه من نماز و خواندن قرآن و زياد دعاء خواندن و استغفار نمودن را دوست مىدارم . عباس سلام اللّه عليه بنزد آن قوم آمد و فرموده امام عليه السّلام را به ايشان رسانيد . سيّد عليه الرّحمه در لهوف مىفرمايد : عمر بن سعد ملعون در پذيرفتن در خواست حضرت توقف نمود و بفرموده طريحى در منتخب به شمر گفت : درباره مهلت دادن چه مىگوئى ؟ شمر لعنة لله عليه گفت : دودل مباش اگر من سردار بودم به اين سخنان اعتنائى نمىكردم و الآن فرمان جنگ را مىدادم . سيّد در لهوف مىنويسد : عمرو بن حجّاج زبيدى گفت : به خدا قسم اگر ايشان