تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
حضرت ابو الفضل العبّاس سلام اللّه عليه با نوجوانان حيدر كرار يعنى جعفر و عثمان و عبد اللّه بيرون آمدند شمر ناپاك قمر بنى هاشم را مورد خطاب قرار داد و گفت : شعر
اى ز تيغ تو اطفال را به سينه هراس * نهنگ صولت درياى پردلى عبّاس برادر تو كه اين فتنه زير سر دارد * به غير مرگ ندانم چه در نظر دارد خلافت است گر او را از اين عمل مقصود * به اين قليل سپه چون توان خروج نمود شما عزيز من و فخر اقرباى منيد * ضياء ديده و همشيره زاده‌هاى منيد اگر تو كشته شوى تا به حشر من خجلم * ز مادر تو و اهل قبيله منفعلم تو در امان يزيدى ز غصّه دل مخراش * بيا به لشگر ما پشت لشگر ما باش
عباس وفادار چون نام يزيد از شمر شنيد فرمود : لعنت خدا برتو و امير تو و امان تو باد ما را امان مىدهيد ولى پسر رسول خدا را امان نمىباشد اى بدبخت سنگ‌دل از مادر من منفعل و شرمسارى ولى از روى فاطمه زهرا حياء ندارى شعر
مگو ، برادر نام‌آور حسينم من * غلام حلقه به گوش در حسينم من كسى دخيل تو بيدادگر نمىگردد * غلام بىسبب از خواجه برنمىگردد