تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
گويد چه بوى خلد آيا خاك جان‌فزا * هم كعبه حقيقت و هم سرچشمهء بقا تو خوابگاه نور دو چشم پيمبرى * خاك تو اى زمين بلا برتر از بهشت با خون حلق سبط نبى گشته‌اى سرشت * بهرت چنين ز روز زل بود سرنوشت با دست قدرت حق بنهاد است در تو خشت * خاكت چو كيمياست تو كبريت احمرى آب فرات در نظر اهل دل ، بقاست * يكذرّه‌اش ز خاك تو بهتر ز كيمياست سرشار در تو متّصلا رحمت خداست * آن تربت شريف كه بردردها شفاست رخشان چو ماه چارده خورشيد انورى * اى كربلاء قرار ز دل‌ها تو برده‌اى ز اوّل زمام عقل ، ز سرها ربوده‌اى * آن درّ پربها كه تو در خود نهفته‌اى دارى خبر كه جسم كه در برگرفته‌اى ؟ * خاكت بسان مشگ مداما معطّرى آه از دمى كه آن شه عطشان ز روى زين * با جسم پاره پاره بيفتاد برزمين دشمن به دور او به ميان همچنان نگين * ديگر بس است « سيّد مدّاح » دل غمين آسوده از حساب تو در روز محشرى