امروز كسى كز تو بگرداند روى * فردا به كدام ديده بيند رويت
يابن رسول اللّه ما به چه حجّت دست اعتصام از دامن ولاى تو بازداريم و از ملك خدمت و ملازمت تو كه سبب پادشاهى جاويد است روى به كدام مملكت آريم ، بلكه ما ملك آن را دانيم كه سلطانش توئى و جان را از آن دوست داريم كه جانانش توئى .
خوشا ملكى كه سلطانش تو باشى * خوشا جانى كه جانانش تو باشى
خوشا روئى كه در روى تو باشد * خوشا چشمى كه انسانش تو باشى
به درد دل بسر برديم عمرى * ببوى آنكه درمانش تو باشى
اى ريحان روضه رسالت و اى ياسمن گلشن جلالت ما را از بوستان وصال خود به خارستان فراق حواله مكن كه اگر همه عالم پرگل و گلزار است با خارستان عشق جمالت آنها همه در نظر ما خار است .
تا خار غم عشقت آويخته در دامن * كوتهنظرى باشد رفتن به گلستانها
گر در طلبت ما را رنجى برسد غم نيست * چون عشق حرم باشد سهل است بيابانها
يابن رسول اللّه ما به حقيقت تو را شناختهايم و لواى هوادارى تو برسر ميدان مخالصت افراخته و مركب حقشناسى در مضمار متابعت تو تاختهايم و رسم بىوفائى و پيمانشكنى كه در مذهب فتوّت و آئين مروّت روا نيست برانداخته ، اگر تو آستين ملال برما افشانى يا دامن صحبت از ما درچينى ما دست از دامن تو بازنداريم و اگر از در برانى از ديوار درآئيم .
گر تو صد بار دامن افشانى * نگذاريم دامن تو ز دست
بعد از آنكه حق تعالى نعمت تو دريافته باشيم طريقه شكرگذارى و وظيفه سپاسدارى اقتضاى آن مىكند كه تا زنده باشيم چنين نعمتى را از دست ندهيم و