رباعى
بحر درر نامتناهى مائيم * بگرفته ز ماه تا بماهى مائيم
گنجينه اسرار الهى مائيم * بنشسته به تخت پادشاهى مائيم
ما به قضا و قدر الهى عالم هستيم و شما نيستيد آنچه خدا درباره من تقدير نموده مىدانم در پى آن مىروم
3 - ديگر از وقايع اين منزل ملحق شدن وهب بن عبد اللّه الكلبى است به اردوى كيوان شكوه وهب جوانى بود سروقامت ، زيباروى ، دلير و شجاع ، مسيحىمذهب
به قامت چو سرو چو شمشاد بود * خجسته جوان تازهداماد بود
عروس دو هفته بتى گل عذار * پس پرده بودش چو خرّم بهار
منزلش در همان صحراء بود ، خيمههائى چند برپا كرده و در هنگامى كه اردوى نصرت اثر امام عليه السّلام به آنجا رسيد وى به صحرا رفته بود ، از بركت مقدم امام عليه السّلام در نزديكى خيام وى چشمه آبى آشكار شد در كمال لطافت و نظافت ، وهب چون از صحرا برگشت آن چشمه را ديد بىنهايت خرّم شد از مادرش قمر پرسيد اين چشمه با اين لطافت و نزاهت كجا بود ؟
مادرش گفت : يكساعت قبل شهريار عاليمقدارى از كنار اين خيام عبور كرد احوالپرسى نمود و از صاحب خيمه سراغ گرفت ، من نام و نسب تو را گفتم .
فرمود : چون بازگردد بگو نزد ما بيايد و نيزهاى در دست داشت ، آن را در زمين فروبرد فورا از بن نيزه آن حضرت اين چشمه آشكار شد چنانچه مىبينى .
وهب را شور طلب و وجد و طرب برسر افتاد ، گفت : مادر چون خدا ما را خواسته ، نوكرى همچو شاهى سلطنت دو جهان مىباشد ، برخيزيد خود را به موكبش برسانيم و در ملازمتش كمر خدمت ببنديم ، پس خيمهها را كنده باروبنه خود را جمع كرده و به سرعت هرچه تمامتر طى طريق نموده تا خود را به اردوى