تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
مىگفت در اين راه جانت را خواهى باخت و از لذائذ دنيوى محروم خواهى شد بارى پس از درنگ و تأمّل عاقبت جذبه رحمانى زهير را از چنگ وساوس شيطانى و تسويلات نفسانى نجات داد كم‌كم رخسارش برافروخت و صورتش منوّر گشت سر بلند كرد عرضه داشت : اى عزيز پيغمبر و اى نور ديده فاطمه اطهر به ديده منّت دارم ، در راه تو از جان و مال و عيال و فرزند گذشتم و به همان شرطى كه فرمودى يعنى در آخرت با شما باشم . شعر
سرى كه پيش تو برآستان خدمت نيست * سرى است آنكه سزاوار تاج خدمت نيست به پيش اهل نظر كم بود ز پروانه * دلى كه سوخته آتش محبّت نيست
مدّتها است كه مترصّد اين دولت و مترقب چنين سعادتى بودم منّت خداى را كه بكام دل رسيدم پس از جا برخاست متوجه خيام خود شد امّا شادان و خندان ، رويش از كثرت شادى برافروخته امر كرد به نوكرها كه اسباب و اساس و بنه و خيمه او را كندند و به اردوى حضرت ملحق كردند و به ياران خود گفت هركه ميل بهشت دارد همراه من بيايد كه من رفتم و هركدام كه از شهادت كراهت دارد از من مفارقت نمايد ، اغلب ياران زهير از وى اعراض نموده روى به كوفه نهادند . بعضى از مورّخين گفته‌اند : پسر عموى وى سلمان بن مضارب بن قيس از جمله كسانى بود كه با او موافقت كرده و همراه وى به اردوى امام عليه السّلام آمد و در كربلاء بعد از نماز ظهر روز عاشوراء شهيد گرديد . مرحوم مفيد در ارشاد مىنويسد : سپس زهير همسر خود را طلاق داد و او را بدينوسيله رها نمود .