تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
و با او در اين‌باره به گفتگو نشست ، مغيره گفت : تو خود شاهد خونريزيهائى كه پس از قتل عثمان روى داد بوده و اختلاف بين مسلمانان را به چشم ديده‌اى و اين را نيز ميدانى كه از مرگ گريزى نيست ، يزيد فرزند صالح و خلف نيكوكارى براى تو است ، چون روزگار تو سپرى شود و آفتاب عمرت به افول گرايد با وجود وى از سفك دماء و حدوث فتن هيچ بيمى نمىباشد . معاويه گفت : براى اين امر خطير مرد مدبّر و عاقلى لازم است . مغيره گفت : اداره كوفه با من و مهم بصره را زياد بن ابيه عهده‌دار مىشود و وقتى اهل عراقين ( كوفه و بصره ) مطيع و فرمانبردار شدند در سراسر قلمرو حكومت كس ديگرى به مخالفت برنخيزد . معاويه به سراى رفت و اين سخن با فاخته « 1 » در ميان نهاد ، فاخته گفت : مغيره دشمنى خانگى برتو برانگيخته ، بهرصورت معاويه مصمّم شد كه اين امر را عملى سازد لذا به مغيره فرمان داد كه برسر عمل خود رفته و با محرمان اين حديث در ميان گذارد تا وقت اجراء آن فرابرسد . مغيره به نزد اصحاب خود رفت ، ايشان جوياى حال شدند ، وى گفت : معاويه را برمركبى سركش نشانده و برامّت محمّد وى را تازاندم و دوباره درى از فتنه به روى ايشان گشودم كه البتّه بسته نخواهد شد ، اين بگفت و آهنگ كوفه نمود و وقتى به آنجا رسيد حكايت را با شيعيان و دوستان بنى اميّه بازگو كرد و ده نفر از اشراف را برگزيد و سى هزار در هم داد و با پسر خود موسى و بقولى چهل تن را با پسرش عروه به شام گسيل داشت ، ايشان به شام وارد و به مجلس معاويه داخل شده و هريك خطبه‌اى ايراد كرده و گفتند :
هامش
( 1 ) - فاخته دختر قرظة بن عبد بن عمرو بن نوفل بن عبد مناف است كه همسر معاويه و نامادرى يزيد است زيرا مادر يزيد ميسون دختر بحدل كلبى است و آن زنى بدوى و بيابانى بود .