گناهى در آن نباشد چه آنكه غلامى را ديدم كه به سگى غذا مىدهد ، جهتش را از او پرسيدم ؟
گفت : اى پسر رسول خدا چون مبتلا به غم و اندوه هستم خواستم با مسرور نمودن اين حيوان شايد اندوهم بر طرف شده و مسرور گردم ، زيرا صاحب و آقاى من يهودى است و از اين جهت بسيار اندوهگين بوده و مشتاقم از او جدا شوم ، حضرت پس از استماع اين سخنان دويست دينار به عنوان ثمن غلام براى يهودى فرستاده و خواستار خريدن غلام شدند .
يهودى عرضه داشت : غلام فداى قدمهاى شما ، تعلّق به شما داشته باشد و اين بستان را نيز مال او قرار دادم و پول شما را به خودتان رد كردم .
حضرت فرمودند : من مال را به تو بخشيدم .
عرض كرد : مال را پذيرفتم ولى به غلام هديه دادم .
حضرت فرمودند : غلام را آزاد كردم و تمام مال را به او بخشيدم .
همسر يهودى گفت : من اسلام آورده و مهريهام را به شوهرم بخشيدم .
يهودى عرضه داشت : من نيز مسلمان شده و اين خانه را به همسرم بخشيدم « 1 » .
2 - مرحوم مجلسى در كتاب بحار از مقتل آل الرّسول اخطب خوارزمى حديثى را به اين شرح نقل فرموده :
اعرابى مشرف شد محضر مبارك حضرت حسين به على عليهما السّلام و عرضه داشت : اى پسر رسول خدا ديه كاملى را ضمانت كردهام و اكنون از پرداخت آن ناتوان هستم ، پيش خود گفتم از كريمترين مردم آن را درخواست مىنمايم و از اهل بيت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كسى را كريمتر نديدم .
حضرت فرمودند : اى برادر سه مسئله از تو مىپرسم اگر يكى را جواب گفتى
هامش
( 1 ) - بحار الانوار ج ( 44 ) ص ( 194 )