تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
لعبت شيرين اگر ترش ننشيند * مدّعيانش طمع برند كه حلواست
ولى من نه آنم كه بىگناه را به جاى گناهكار بگيرم و از مظلوم به جاى ظالم انتقام بكشم ، حاضر را به جاى غائب مؤآخذه كنم ، محبّ را عوض مبغض در خون بكشم ، پس به ببينيد كدام يك استحقاق عقوبت داريد از خود دور كنيد . سخن آن نافرجام كه به اينجا رسيد مردى از دوستداران بنى اميه و ياران آن شقى به نام اسد بن عبد اللّه از جاى برخاست و گفت : ايّها الامير همين طور است كه مىفرمائى خدا در قران مىفرمايد : و لا تزر وازرة وزر اخرى « 1 » امتحان مرد به قوّت بخت و طالع او بوده و امتحان تيغ به تيزى او است چنانچه آزمايش اسب به دوندگى و جودت او است ، از ما همين است كه تو را برخود امير دانسته و سزاوار امارت مىدانيم خواهى ببخش خواه بكش امر ، امر تو است . ابن زياد جواب آن چاپلوس را نگفت و از منبر به زير آمد و به طرف قصر روانه شد . در مقتل ابى مخنف است كه ابن زياد به جارچى امر نمود كه جار زده و به مردم خبر دهد كه لازم است در بيعت يزيد ثابت‌قدم باشند و عنقريب لشگرى خون آشام از شام آمده و مردان مخالفين را كشته و زنانشان را اسير خواهند كرد . مردم كوفه اين صداها را مىشنيدند و با يكديگر مىگفتند : ما را چه كه خود را ميان انداخته و مخالفت يزيد را كه خزينه و مال دارد نموده و با كسى كه در هم و دينار ندارد بيعت كرده و بىجهت خويشتن را به مهلكه اندازيم .
هامش
( 1 ) - آيه ( 164 ) از سوره انعام