تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
خواندى درنگ مكن و سريع خودت را به كوفه برسان و مسلم را گرفته و او را به قتل رسان و يا از شهر اخراجش كن و بلائى برسرش بياور كه ديگر نام كوفه را برزبان نبرد و السّلام . نامه وقتى بدست ابن زياد نابكار رسيد در همان لحظه تهيه و تدارك كوفه رفتن را ديد فرداى آن روز از بصره بيرون آمد . در بعضى از تواريخ است كه يزيد ناپاك از شام لشگر به مدد ابن زياد به كوفه فرستاد و در وقت ارسال با قرآن استخاره كرد اين آيه آمد : و استفتحوا و خاب كلّ جبّار عنيد « 1 » ( در اين مبارزه هريك طلب فتح كردند و نصيب هرستمگر جبّار هلاكت و حرمان است ) . يزيد برآشفت و از روى غضب و عصبانيّت اين بيت را بخواند :
اتوعدنى بجبّار عنيد * فها انا ذاك جبّار عنيد
( آيا من را تهديد مىكنى كه ستمگر و لجوج هستم ، پس آگاه باش كه من همان ستمگر لجوج مىباشم ) . دو مرتبه استخاره كرد همان آيه آمد ، مرتبه سوّم استفتاح كرد همان آيه آمد ولد الزّناء قرآن را پاره كرد و گفت :
اذا احياك ربّك يوم حشر * فقل يا ربّ مزّقنى يزيد
( اى قرآن هنگامى كه در روز محشر پروردگارت به تو حيات داد ، پس بگو پروردگارا يزيد من را دريد و پاره نمود )

حركت ابن زياد از بصره به سمت كوفه

پس از آنكه يزيد پليد حكومت بصره و كوفه را به ابن زياد واگذار نمود و
هامش
( 1 ) - سوره ابراهيم آيه ( 15 )