فرستادم و چون هلاك اين دو راهنما را به فال بد گرفتم لذا متمنّى است اگر رأى جهانآراى شهريارى باشد ما را از اين سفر معاف داشته و ديگرى را به آن گسيل دارند و السّلام .
پس از آنكه نامه به امام عليه السّلام رسيد در جواب نامه مرقوم فرمودند :
« بسم اللّه الرّحمن الرّحيم »
امّا بعد :
اى پسر عمّ از نامه تو تنها اين را فهميدم كه جبن و ترس به تو رسيده ، به آنجائى كه تو را مأمور نمودم برو .
پس از آنكه نامه امام عليه السّلام به جناب مسلم رسيد و آن را خواند به ياران گفت :
به خدا سوگند من به جان خود نترسيدم بلكه از اين فال ادبار حال مولايم را استنباط كرده ترسيدم اين حادثه مقدمه براى نتيجه بدى باشد و گرنه من چگونه سر از حكم مولايم كه مالك رقاب عالميان است بيرون مىكنم .
شعر
نتابم سر ز فرمانش به تيغم گر زند هردم * مرا عيد آن زمان باشد كه قربان رهش گردم
فورا از آن منزل حركت نمود روبراه نهاد و همچنان مىرفت .
در تاريخ الفتوح ( ترجمه تاريخ اعثم كوفى ) آمده است كه :
مسلم در اثناء راه مردى را ديد كه شكار مىكرد و آهوئى بگرفت و بيانداخت و بكشت ، مسلم آن حال را به فال نيكو گرفت و گفت :
انشاء اللّه دشمنان خويش را مىكشم و خوار و ذليل مىنمايم .
ورود حضرت مسلم سلام اللّه عليه به كوفه و وقايع و حوادث در آن
چون حضرت مسلم بن عقيل سلام اللّه عليه به نيابت حضرت ابا عبد اللّه