خداحافظى كرد .
چو بلبل ز دل ناله بيناد كرد * وداع گل و سرو شمشاد كرد
چو در برگريزان ز آسيب باد * خروشى بمرغان گلشن فتاد
دو مرتبه به جهت وداع و خداحافظى آمد و خود را برقدمهاى مبارك امام انداخت و از روى حسرت پاى مباركش را بوسيد همان طورى كه جبرئيل عليه السّلام پاى آن سرور را بوسيد و دست آن سرور را بوسيد چنانچه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و فاطمه زهراء عليها السّلام آن را بوسه و گريان عرض كرد :
آقا جان به موجب فرموده خود اين وداع باز پسين است معذورم دار مىخواهم توشه كامل از جمال مهر مثالت بردارم .
وداعت مىكنم جانا وداع آخرين اى دل * ز كويت مىروم وز غصّه دارم قصّه مشكل
ندارم طاقت غربت ، ندارم تاب مهجورى * عجب دردى است بىدرمان عجب كارى است بىحاصل
بود حاصل مراد من گرت بينم ولى ديدن * چسان آيد ز مهجورى به خون آغشته زير گل
امام عليه السّلام به گريه درآمد ، مسلم را نوازش بسيار فرمود و دربارهاش دعاء خير نمود ، مسلم از محضر مبارك امام عليه السّلام مرخص شد و آستانه را بوسيد با چشم گريان پا به حلقه ركاب نمود و به طرف مدينه و از آنجا به جانب كوفه رهسپار گرديد ، شهزادگان و جوانان آل عقيل از مشايعت و بدرقه مسلم برگشته و ديگر آن جناب را نديدند و مسلم نيز آنها را نديد .
رفتن حضرت مسلم بن عقيل عليه السّلام به كوفه از طريق مدينه منوّره
چون جناب مسلم بن عقيل سلام اللّه عليه از حضرت ابا عبد اللّه عليه السّلام رخصت