ششم - كلمه چهار حرفى بوده و ياء در مرتبه چهارم واقع شده و ما قبلش مكسور باشد مانند : قاضىّ و يتّقى ( مخفّف يتّقى ) .
حكم اينكلمات در موقع نسبت اينستكه اگر حرف دوّم آنها متحرّك باشد مانند مثال دوّم ياء را حذف كرده و سپس ياء نسبت به آن ملحق مىكنند پس مثال مزبور يتّقى مىشود ولى اگر حرف دوّم آن ساكن باشد مانند مثال اوّل بين ارباب ادب اختلافست :
سيبويه و خليل قائل بوجوب حذف ياء شدهاند مانند صورت قبلى فلذا در مثال قاضي ، قاضىّ گفتهاند .
ابن مالك و جماعتى ديگر هم حذف ياء را تجويز كرده و هم قلب آن بواو را صحيح دانستهاند منتهى قلب را از حذف بهتر و اولى دانستهاند پس در قاضى ، قاضوىّ گفتهاند .
هفتم - كلمه پنج حرفى بوده و ياء در مرتبه پنجم واقع شود مانند : مقتدي حكم اينكلمات اينستكه موقع نسبت ياء حذف شده سپس ياء نسبت الحاق شود پس در مثال فوق اسم منسوب آن مقتدىّ مىشود .
3 - كلماتيكه در آخر آنها واو ، ما قبل ساكن باشد در موقع الحاق ياء نسبت واو تغيير نميكند مانند : غزوه و عروه كه غزوىّ و عروىّ مىشود .
4 - كلماتيكه در آخر آنها ياء ما قبل ساكن باشد در موقع الحاق ياء نسبت به سه شرط ياء آن تغيير نميكند :
الف : حرف ساكن قبل از آن صحيح باشد .
ب : ياء در مرتبه سوّم از كلمه واقع شده باشد .
ج : در آخر آن تاء نباشد .
مانند ظبى كه ظبىّ مىشود .
و امّا كلماتيكه در آخر آنها تاء باشد بين علماء صرف اختلافست :
اساس الصرف (مشتمل بر امهات مسائل علم صرف) (فارسى) — صفحة 73
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٣