است . چون با حرف ( ب ) آمده معنى سرگرم شدن و پرداختن به كارى را افاده مىكند .
اشتغل بطاعة ربه . خ 175 ص 576 س 5 - در عبارت ذيل ، اشتغل چون همراه با ( عن ) آمده معنى ضدّ خود را مىدهد : ( مشغول نمىشود ، نمىپردازد ) و از اين جهت معنى ماضى آن به مضارع دگرگون شده كه جواب شرط است :
اشتغل عن عيب غيره . ك 341 ص 1249 س 4
اشْتَغَلُوا
: سرگرم شدند ، به كارى پرداختند . مص . اشتغال ر . ش غ ل - اشتغلوا ، فعل ماضى جمع مذكر غايب از باب افتعال است .
اشتغلوا بما فارقوا . خ 230 ص 758 س 6
اشْعَفَ
: دلباختهتر ، شيفتهتر . ر . ش غ ف - اشغف ، بر وزن افعل ، صفت تفصيلى است .
اشغف بها . خ 32 ص 108 س 9
اشْفَقَ
: بيم داشت ، ترسيد . مص . اشفاق ر . ش ف ق - اشفق ، فعل ماضى مفرد مذكر غايب از باب افعال است . در ص 1099 س 6 به معنى مضارع ( بيم دارد ) آمده است . زيرا جملهء شرطيه است .
اشفق من غلبة الجهال . خ 4 ص 55 س 10 اشفق من النار . ك 30 ص 1099 س 6
اشْفَقْنَ
: بيم داشتند ، ترسيدند . مص . اشفاق ر . ش ف ق - اشفقن ، فعل ماضى جمع مؤنث غايب از باب افعال است .
اشفقن من العقوبة . خ 190 ص 645 س 8
اشْفى
: درمان كنم . ر . ش ف ى - اشفى ، فعل مضارع متكلم وحده از ثلاثى مجرّد است .
متى اشفى . ك 185 ص 1175 س 5
اشْقى
: بدبختتر . ر . ش ق و - اشقى ، بر وزن افعل ، صفت تفصيلى است ، ليكن در