اعتقاد به خدايى بود كه در لابلاى اين همه معبودهاى مصنوعى ، ناشناخته باقى مانده بود .
اكنون رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خود را فرستادهء همان خداى ناشناخته - يا دست كم تا اندازهاى ناشناخته - معرفى مىكرد . پرسش اعراب اين بود كه ، به فرض آنكه رسالتى در كار باشد چرا از ميان آن همه فرشتگان ، يكى از آنها به رسالت برگزيده نشده است - بااينكه براساس ذهنيت آنان - طبيعى آن بود كه پيامآور از سوى خدا ، تا اندازهاى در صفاتش به خدا رفته باشد . اما اكنون يك بشر ، مدعى چنين رسالتى شده بود . بشرى كه همانند خود آنان بود ، و در انديشه آنان امكان تماس وى با خدا وجود نداشت . اين تصور ، مشكل مهمى را براى مشركين ايجاد كرده بود تا آنجا كه خداوند آن را مانع عمدهء اسلام آوردن مشركين بيان كرده :
« هيچ چيز مردم را از ايمان آوردن ، آنگاه كه هدايتشان مىكردند ، باز نداشت مگر اينكه مىگفتند : آيا خدا انسانى را به رسالت مىفرستد « 1 » ؟ » همچنين خداوند از شگفتى آنان در اينكه رسولى از ميان خود آنان برگزيده شده ، ياد كرده است « 2 » . البته اين مشكل در مورد ساير انبيا نيز وجود داشته و نشانهء آن است كه ذهنيت عادى بشر در وهلهء نخست به دشوارى مىتوانسته اين مسأله را درك كند « 3 » ، به همين دليل انبيا اقدام به ارائهء معجزه مىكردهاند . مشركان انتظار نداشتند كه رسولى كه خدا فرستاده همانند خود آنان غذا بخورد و در بازار راه برود . چنين كارى را ، آنان به ديد شگفتى مىنگريستند « 4 » .
در برابر ، خداوند پاسخ مىدهد . اولًا آنكه : « پيش از تو پيامبرانى نفرستاديم جز آنكه طعام مىخوردند و در بازارها راه مىرفتند » ، « 5 » ثانياً اين كه جنس رسول بايد به تناسب كسانى باشد كه رسالت براى آنان است نه آنكه به تناسب فرستندهء آن باشد . اگر در روى زمين ملائكه زندگى مىكردند رسولشان فرشته مىبود ؛ در حالى كه ممكن نيست فرشتهاى در روى زمين همانند انسان زندگى كند . « بگو : اگر در روى زمين فرشتگان به آرامى راه مىرفتند ، بر ايشان ، فرشتهاى به پيامبرى ، از آسمان نازل مىكرديم . » « 6 »
آمدن فرشته در روى زمين با حفظ ويژگى فرشتگى ، به مصلحت زمينيان نيست :
« و گفتند : چرا فرشتهاى بر او [ بااو ] نازل نشده است ؟ اگر فرشتهاى مىفرستاديم ، كه كار به پايان مىرسيد و به آنها هيچ مهلتى داده نمىشد . و اگر آن پيامبر را از ميان فرشتگان بر مىگزيديم باز هم او را به صورت مردى مىفرستاديم و اين غلط و اشتباه كه پديد آوردهاند
هامش
( 1 ) . اسراء ، 93
( 2 ) . ص ، 4 ؛ يونس ، 2
( 3 ) . ابراهيم ، 10 ؛ انبياء ، 3 ؛ مؤمنون ، 24 - 23 ؛ شعراء 154 ، 186 ، يس ، 15 ؛ تغابن ، 6 ، قمر 24 ، 27
( 4 ) . فرقان ، 7
( 5 ) . فرقان ، 20
( 6 ) . انعام ، 95