به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله حمزه عليه السلام و ديگر شهدا را ، كه همه مُثله شده بودند ، پس ازاقامهء نماز ، در همان معركهء جنگ و با لباسهاى خود بهخاك سپردند . « 1 »
عموى گرانقدر رسولاللَّه صلى الله عليه و آله ابتدا به وسيلهء نيزهء وحشى ، غلام جبير بن مطعم ، كنار جبل الرمّاة مجروح شد و خود را تا دامنهء اين تپه كشانيد و سپس به ديدار خدا شتافت .
پيامبر صلى الله عليه و آله بر جنازهء او ، كه گوش و بينىاش بريده و سينهاش دريده شده بود ، با تأثر و خشم ايستادند « 2 » و فرمودند : هرگز چنين مصيبتى به من نرسيده است و تاكنون جايى نايستادهام كه از جايگاه كنونى خشمگينتر باشم . « 3 » سپس فرمود : جبرئيل عليه السلام مرا خبر داد كه نام حمزه را در آسمانهاى هفتگانه چنين نوشتهاند : « حمزة بن عبدالمطّلب ، اسداللَّه و اسد رسوله » . آنگاه فرمان دادند جسدش را با پارچهاى كفن كرده و آنگاه هفتاد تكبير بر وى گفتند . سيد و سالار شهداى احد را همراه مصعب بن عمير در يك قبر دفن كردند . بعضى گفتهاند عبداللَّه بن جحش نيز كه خواهرزادهء حمزه عليه السلام بود ، همراه آنان به خاك سپرده شد .
كسانى نيز گفتهاند : هيچكس همراه ايشان در قبر دفن نشد . « 4 »
بعدها در مكانى كه عموى پيامبر صلى الله عليه و آله به شهادت رسيد ، مسجدى ساختند كه ديوارهاى مخروبهء آن ، تا دوران سعودى همچنان پا برجا بود . اين مسجد كه به « المَصْرَع » شهرت داشت ، در تعريض خيابان كنار جبلالرماة تخريب شد . « 5 » برخى گويند : دندان پيامبر صلى الله عليه و آله نيز در اين جا شكسته شده است . « 6 »
قبور اين سه بزرگوار رو به رو و شمال تپهء جبلالرماة ، كمى جلوتر ( حدود
هامش
( 1 ) . براى آگاهى بيشتر از واقعهء جنگ احد ، ر . ك . به : ابن هشام ، سيرةالنبويه ، ج 3 ، ص 120 - 60 ؛ واقدى ، المغازى ، ج 1 ، ص 199 به بعد ؛ زهرى ، المغازى ، ص 60 به بعد و همچنين مقاله نگارنده اين سطور ، با عنوان احد در بستر تاريخ ( مجلهء « ميقات حج » شماره 8 ) .
( 2 ) . ابن ابى حاتم رازى ، علل الحديث ، ج 1 ، ص 352
( 3 ) . ابن هشام ، همان ، ج 2 ، ص 98 ؛ عساف احمد بن محمد ، خلاصة الأثر فى سيرة سيد البشر ، ص 174
( 4 ) . ابن هشام ، همان ، ج 2 ، ص 98 ؛ به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله بعضاً هر سه نفر را داخل يك قبر دفن كردند . ( محمدبن جرير طبرى ، تهذيب الآثار ، السفر الثانى ، صص 524 و 525 ) .
( 5 ) . ر . ك . به : صفحه 242 همين كتاب .
( 6 ) . سمهودى ، همان ، ج 3 ، ص 848