يَكُنْ عَلَيْكَ اميرٌ ، وَكَمْ مِنْ امْرٍ صَدَّكَ عَنْ امْضآءِ عَزْمِكَ
و كسى بر تو امارت نداشت ، و چه بسيار كارهائى كه جلوگيرى كرد تو را از انجام آنها
فيهِ التُّقى ، وَاتَّبَعَ غَيْرُكَ فى مِثْلِهِ الْهَوى ، فَظَنَّ الْجاهِلُونَ
پرهيزكاريت ولى پيروى كردند ديگران در مانند آن از هواى نفس و اين سبب شد كه نادانان گمان كنند
ا نَّكَ عَجَزْتَ عَمَّا الَيْهِ انْتَهى ، ضَلَّ وَاللَّهِ الظَّآنُّ لِذلِكَ
كه تو سرانجام درمانده شدى ، گمراه گشت به خدا هر كه چنين گمانى كرد
وَمَا اهْتَدى ، وَلَقَدْ اوْضَحْتَ ما اشْكَلَ مِنْ ذلِكَ لِمَنْ
و هدايت نيافت ، و تو به خوبى آشكار كردى حلّ اين اشكال را براى آنكس كه
تَوَهَّمَ وَامْتَرى ، بِقَوْلِكَ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ - : قَدْ يَرَى
چنين توهم و ترديدى داشت به گفتارت - كه درود خدا بر تو باد - كه فرمودى : « گاهى باشد كه
الْحُوَّلُ الْقُلَّبُ وَجْهَ الْحيلَةِ وَدوُنَها حاجِزٌ مِنْ تَقْوَى اللَّهِ ،
مرد چارهجو و زبردست راه چاره مىبيند ولى در برابرش پردهاى از تقواى خدا است
فَيَدَعُها رَاْىَ الْعَيْنِ ، وَيَنْتَهِزُ فُرْصَتَها مَنْ لا حَريجَةَ لَهُ فِى
پس دانسته و آشكارا آن را رهامىكند ، ولى همان فرصت را غنيمت شمارد كسى كه نسبت به دين
الدّينِ ، صَدَقْتَ وَاللَّهِ وَخَسِرَ الْمُبْطِلُونَ ، وَاذْ ما كَرَكَ
تعهدى ندارد » به خدا تو راست گفتى و ياوه سرايان زيان كردند ، و هنگامى كه آن دو
النَّاكِثانِ فَقالا : نُريدُ الْعُمْرَةَ فَقُلْتَ لَهُما : لَعَمْرُكُما ما
پيمان شكن ( طلحه و زبير ) با تو نيرنگ زدند و گفتند : ما قصد انجام عمره داريم و تو به آن دو فرمودى
تُريدانِ الْعُمْرَةَ لكِنْ تُريدانِ الْغَدْرَةَ فَاخَذْتَ الْبَيْعَةَ
بهجان خودتان سوگند كهشما قصدعمره نداريد بلكهقصد خدعهپيمان شكنى داريد وبههمينجهتاز آن
ادعيه و زيارات عتبات عاليات (فارسى) — صفحة 71
مساهمون: مركز تحقيقات حج
ص٧١