هموارى و نرمى و سختى را بدان درمىيابند و موضع آن پوست است و بيشترى از گوشت . « 1 »
و اين قوّتهاى پنجگانهء ظاهرى هرچه دريابند ، « 2 » به قوّتهاى مدركهء باطنى كه مذكور مىشود ، مىرسانند .
و امّا مدركهء « 3 » باطنه ، و آن نيز پنج است : اوّل حسّ مشترك ، آنچه مدركهء پنجگانهء ظاهره درمىيابند ، به دو مىرسانند و محلّ اين قوّت بطن اوّل از مقدّم دماغ است ؛ دوم خيال ، كه خزانهء حسّ مشترك است كه هرچه حسّ مشترك به مدركهء ظاهره دريابد ، به دو سپارد و محلّ او بطن دوم از مقدّم دماغ است ؛ سيم وهم ، و آن « 4 » را تخيّل نيز گويند و آن قوّتى است كه ادراك معنىهاى جزئى كند « 5 » كه به اين صورتها كه حسّ مشترك دريافته ، قايم باشند ، مثل ادراك محبّت « زيد » نسبت با فرزند او ، در حالتى كه حسّ مشترك به وسيلهء قوّتهاى ظاهره صورت « زيد » را دريافته باشد ، و عداوت گرگ با گوسفند ؛ و محلّ اين قوّت بطن اوسط است از دماغ ؛ چهارم حافظه ، كه خزانهء وهم است و موضع آن بطن مؤخّر دماغ است ؛ پنجم متصرّفه ، و آن را به اعتبار تصرّف در صورتها متفكّره گويند و به اعتبار تصرّف در معنىهاى جزئيّه ، متخيّله گويند و محلّ اين قوّت جميع بطون دماغ است ، امّا تسلّط او در بطن اوسط است تا تصرّف او در جميع بطون آسان باشد .
صورت بطون دماغ در بحث « مرض انتشار » خواهد آمد ، إن شاء اللّه - تعالى . « 6 »
و قوّت طبيعى ، و آن نيز دو قسم است : متصرّفه در غذا به جهت بقاى شخص ، و متصرّفه در غذا به جهت بقاى نوع .
امّا متصرّفه در غذا به « 7 » جهت بقاى شخص ، و آن دو قوّت است : غاذيه و ناميه ؛ امّا « 8 » غاذيه ، و آن « 9 » قوّتى است كه غذا را آماده و مهيّا مىدارد جهت بدل آنچه از بدن تحليل
هامش
( 1 ) . عصب لامسه كه قسمتى از آن را عصب اسپينال يا شوكى( Accessorius Nerves )فرعى و عصب صورتى( Facilis Nerves )تشكيل مىدهد ، به ترتيب شامل زوج يازدهم و هفتم است .
( 2 ) . س : - و موضع آن پوست . . . دريابند .
( 3 ) . س : - مدركه .
( 4 ) . م : اين .
( 5 ) . م : - كند .
( 6 ) . س : - إن شاء اللّه تعالى .
( 7 ) . م : - به .
( 8 ) . س : - امّا .
( 9 ) . س : - و آن .