جرغوطاى « 1 » آنكه از تدبير اوست * مملكت را هر دم آيينى دگر
آنكه گر خواهد به استصواب رأى « 2 » * تيرگى بزدايد « 3 » از جرم قمر
و آنكه گر خواهد كند تدبير او * منع كليات احكام قدر « 4 »
جود عامش همچو فيض آفتاب * بىدريغ از كوه و دشت و بحر و بر
دست كحال قضا تا دركشيد « 5 » * در دو چشم حزم او كحل سهر
كس نداد اندر حدود ملك پارس « 6 » * هيچ وقت از فتنهاى هرگز خبر
شاهباز خاورى تا هر شبى * بيضهء زرين نهد در باختر
شمع تعظيم و « 7 » جلال « 8 » جاه او * باد تا هنگام ساعت شعلهور
مهر تأييد پسر تا روز حشر * مستنير از صبح « 9 » اقبال پدر
مردم چشم پدر تا نفخ صور * روشن از خورشيد تأييد پسر
نام اين « 10 » در صحن گيتى منتشر * صيت او « 11 » در عرصه عالم سمر
در ترقى هر زمانش عز و جاه * در تزايد هر دمش قدر و خطر « 12 »
توقع « 13 » كه دعاگوى مخلص را معذور دارد و به نظر لطف و اكرام منظور و در خدمت « 14 » روشن « 15 » كه « كلام المعلول معلول « 16 » و جهد المقلّ « 17 » مقبول » .
و اين مختصر مشتمل بر چهار مقالت است « 18 » :
هامش
( 1 ) . م : چون عطاى ؛ اگر به ملاحظهء جامع التواريخ ، « جيرغوطاى » خوانده شود ، وزن را ملايمتر است .
( 2 ) . م : امر .
( 3 ) . م : بردارد .
( 4 ) . ل : قمر .
( 5 ) . م : كشد .
( 6 ) . م : فارس .
( 7 ) . م : - و .
( 8 ) . م : + و .
( 9 ) . م : حكم .
( 10 ) . م : او .
( 11 ) . م : اين .
( 12 ) . س : - ملتمس اين مفخر احرار . . . قدر و خطر .
( 13 ) . س : + آن .
( 14 ) . س : - در خدمت .
( 15 ) . س : + است .
( 16 ) . م : - معلول ؛ مرحوم دهخدا اين مثل را چنين آورده : « كلام المعتل غير صحيح » ( امثال و حكم ، ج 3 ، ص 1224 ) .
( 17 ) . س : المقبل ؛ در مقدمهء نزهتنامهء علايى چنين آمده : « در دعاى خير بيفزود و جهد المقل را كار فرمود . » ( گنجينهء سخن ، ج 2 ، ص 89 ) .
( 18 ) . س : - است ؛ م : + و منه الاعانة و التوفيق .