آنچه ميسّر شود برابر كوفته به روغن گل و سركه بسريشند و طلا كنند ، گر خشك و تر را توتيا و مرداسنگ ، سيماب ، سرب از هريك ، دو مثقال . سرب را بگدازند و سيماب در وى اندازند و با ديگر داروها در هاون نرم سوده ، با دو سير سركه و دو سير روغن گل مختلط گردانيده ، طلا كنند .
فصل پنجم : در قوبا و سعفه
قوبا را بريون گويند . درشتىاى باشد كه بر پوست ظاهر گردد و اگر بسيار بود فصد كنند و مطبوخ افتيمون دهند و اگر اندك بود به « 1 » تنقيه حاجت نيست ، مگر آنكه مزمن گردد و روغن گندم ماليدن مناسب بود و گرفتن آن چنان بود كه وصلهء آهن پهن بنهند و قدرى گندم بر روى آن كنند و سنگى گرم گردانيده ، بر روى گندم نهند . آنچه از آن سيلان كند روغن گندم بود « 2 » . مرداسنگ ، زراوند ، زنج « 3 » ، آلو ، حضض مجموع يا هريك به سركه و روغن گل سوده ، طلا كنند . سيماب داروى مذكور هم موافق است ؛ امّا سعفه جوشش و بثرات بود كه منقرح « 4 » و ريش گردد بر سر و روى و در كودكان بسيار حادث شود .
علاجش اگر غلبهء خون بود ، فصد و حجامت كنند و اگر صفرا يا سودا يا بلغم شور بود ، به آنچه مناسب آن بود تنقيه كنند . توبال « 5 » مس « 6 » ، انزروت ، مرداسنگ ، كاغذ سوخته مجموع نرم سوده ، به روغن گل و سركه بسريشند و طلا كنند . ديگر ، نورهء « 7 » كهنه يك جزو ، نمك نيم جزو به سركه طلا كنند . ديگر ، خاصّه جهت كودكان ، زردچوبه ، حنا ، مرداسنگ ، پوست انار به سركه و روغن گل طلا كنند .
هامش
( 1 ) . س : - به .
( 2 ) . ف : - بود .
( 3 ) . زنج : مطلق صمغ را گفتهاند ، خواه صمغ عربى باشد خواه غير عربى . ( برهان ) .
( 4 ) . ف : متغرح .
( 5 ) . ش : تومال .
( 6 ) . توبال مس : مس را چون بتابند و چكش و پتك بر آن زنند ، ريزههايى كه از آن مىريزد و مىپاشد ، آن را توبال مىگويند . ( لغتنامه ) .
( 7 ) . نوره ( آهك ) : نوره ، مركّبى كه از آهك و زرنيخ و خاكستر و امثال آن كنند و به طلاى آن موى از تن بشود . نوره را از آن جهت نوره گويند كه اندام را روشن و سفيد و تازه كند . ( لغتنامه ) .