يازدهم و سيزدهم و هفدهم . روزهايى كه در آن بحران نادر افتد : ششم و هشتم و دهم و دوازدهم و پانزدهم و شانزدهم و هيژدهم و نوزدهم ؛ پس روزهايى كه در آن بحران واقع شود جمله بيست و پنج روز بود و در پانزده روز باقى بحران نيست و بحران به رعاف « 1 » ، احدّ بحرانها بود و نزديكتر به فصل ، پس اسهال ، پس ادرار ، پس قى ، پس عرق ، پس خراج .
باب دوازدهم در اورام و بثور و آنچه بر ظاهر پوست حادث شود
مشتمل بر هژده فصل :
فصل اوّل : در حصبه و جدرى « 2 »
حصبه را سرخا و سرخجه گويند و سبب آن غليان و جوشيدن و تيزى صفراويهء خون است ، و جدرى آبله را گويند و سبب اين غليان خون باشد و دفع شدن فضلاتى كه از خون مادر در وقت حمل و از شير و غير آن بعد از ولادت با خون اختلاط يافته باشد ، مثل شيرهء انگور كه تا غليان نكند « 3 » صاف نگردد و سليمترين سفيد و بزرگ بود « 4 » و به عدد اندك كه به آسانى بيرون آيد ، بىكرب و اضطراب و بدترين هر دو سياه بود ، پس بنفش « 5 » ، پس سبز ، پس سرخ ، پس زرد ، پس سفيد و از آبله آنچه پهلوها داشته باشد يا مضاعف بود ، يعنى يكى در اندرون ديگرى بود ، بد باشد . علامت اين هر دو مرض تب مطبّقه و محرقه و درد پشت و خاريدن بينى و فزع و ترسيدن در خواب بود . علاج « 6 » اگر مانعى
هامش
( 1 ) . س ، ف : بر عارف .
( 2 ) . س : - و جدرى .
( 3 ) . س : - نكند .
( 4 ) . س : - بود .
( 5 ) . ل : - پس بنفش .
( 6 ) . ل : + امّا .