حضض « 1 » ، زعفران ، كندر ، صمغ عربى از هريك يك جزو ، افيون دو جزو ، مجموع كوفته « 2 » و بيخته ، به آب خمير كنند و هريك مثل دانهء سنجدى ساخته و ريسمان در آنجا كرده ، چنانچه چهار انگشت يا زياده آويخته باشد ، استعمال مىكنند ، چنانچه « 3 » ريسمان آويخته باشد « 4 » و در اكثر اقسام زحير نافع بود « 5 » ؛ و از سرما مىباشد . علامتش رسيدن سرما به مقعد . علاجش علاج بلغمى و چيزهاى گرم بر مقعد « 6 » نهادن و بر زمين حمّام يا بر خشت پخته و خام « 7 » گرم نشستن ؛ و از نشستن « 8 » بر موضع صلب عارض مىشود . زردهء تخم مرغ به روغن گل سرشته نيم گرم بر مقعد نهند ، و بيشتر انواع زحير را چيزهاى گرم نهادن مفيد و چيزهاى سرد نهادن مضرّ است « 9 » ؛ و از ورم گرم در رودهء مستقيم مىباشد .
علامت آن حرارت و ثقل و ضربان در آن موضع . علاجش در آبى نشاندن كه گل « 10 » خطمى و خبّازى و بنفشه در او جوشيده بود ، و گل خطمى و تخم كتان و خبّازى كوفته و بيخته ، شياف كنند ، نافع بود « 11 » . إن شاء اللّه - تعالى .
فصل چهارم : در مغص « 12 »
درد رودهها را گويند . از باد مىباشد . علامتش قراقر و انتفاخ شكم و تمدّد « 13 » بىگرانى
هامش
- بواسير نافع است ؛ حرف بوداده يك رطل و نيم ، زيرهء كرمانى يك شبانه روز در سركه خيسيده و . . . استعمال نمايند . ( تحفه ، صص 1072 - 1073 ) .
( 1 ) . حضض ( حضض ) : دارويى است تلخ . ( لغتنامه ) از بول شتر سازند و اين لغت رومى است و به سريانى « مرارات فيلا » گويند و به پارسى « پيل زهره » گويند . ( صيدنه ، ص 233 ) به شيرازى « هلل » بود و آن انواع بود :
مكّى و هندى و مشهدى ؛ و بهترين آن جهت ورمها ، مكّى بود و جهت موى هندى . ( اختيارات ، ص 125 ) .
( 2 ) . ف : گرفته .
( 3 ) . ف : + به .
( 4 ) . ل : - چنانچه . . . باشد .
( 5 ) . ف ، ل : مناسب بود .
( 6 ) . س : معده .
( 7 ) . ل : - و خام .
( 8 ) . س : - و از نشستن .
( 9 ) . ل : - نهادن مضرّ است ؛ ف : - است .
( 10 ) . ف ، ل ، ش : - گل .
( 11 ) . ف ، ل ، ش : - گل .
( 12 ) . مغص ( مغص ) : دردى كه بر شكم عارض شود و پيچيدگى رودهها ، و اگر آن با احتباس مدفوع همراه باشد ، قولنج ناميده مىشود . ( لغتنامه ) .
( 13 ) . س : - و تمدّد .