ورم و درشتى زبان و شدّت تشنگى و سقوط اشتها . علاجش فصد باسليق كردن و آب انار ترش و شيرين دادن « 1 » و آب جو و شراب آلو و تمر هندى و شراب بنفشه و نيلوفر به آب كاسنى و سگنگور زرد و در ابتدا ضماد از آرد جو و برگ خرفه و لسان الحمل « 2 » و آب بهى و « 3 » سيب نهند و بعد از چهار روز گل خطمى به آن ضمّ كنند و چون حرارت « 4 » تسكين يابد ضماد از بابونه و اكليل و گل سرخ و گل خطمى كنند و به اشربهء مذكوره آب باديان و آب كرفس درافزايند ؛ و از بلغم مىباشد . علامتش تب آهسته و بسيارى آب دهان و سقوط شهوت طعام و باد گرفتن معده ، بىآنكه « 5 » محكمى در زير دست آيد ، و سفيدى روى و زبان و تهيّج « 6 » . علاجش ماء الاصول و آب گرم دادن . غذا ماش مقشّر و نخود « 7 » و تيهو « 8 » انداخته و مهرّا كرده ، امّا جرم تيهو ندهند و بر آب او « 9 » اقتصار نمايند و روغن گل و اندكى سركه به هم ، در معده مالند و بعد از چند روز به سعد و سنبل و خاكستر چوب انگور به سركه و گلاب سرشته « 10 » ، ضماد كنند و اگر تحليل نيابد به رفق و مدارا « 11 » استفراغ نمايند به اسهال ؛ فلوس خيار چنبر پنج درم در آب حل كرده و صاف ساخته به آب باديان سه درم و تخم كرفس دو درم و گلقند آفتابى « 12 » يك سير « 13 » چند صباح بدهند ؛ و از سودا
هامش
( 1 ) . س : دانه .
( 2 ) . لسان الحمل : نباتى است مانند زبان بره و به شيرازى آن را ورق بارتنگ خوانند و آن دو نوع بود : بزرگ و كوچك و ورق بزرگ بزرگتر بود ، و جوهر وى مركّب بود از مائيه و ارضيه . و دوم ورق آن رادع و قابض بود .
( اختيارات ، ص 396 ) به فارسى بارتنگ و به تركى « باغ يرپاغى » گويند . و صغير و كبير مىباشد ، منافع كبير زياده بر صغير ، و از مطلق آن مراد صغير است . ( تحفه ، ص 231 ) .
( 3 ) . س : - بهى و .
( 4 ) . ش : - حرارت .
( 5 ) . س : - بى .
( 6 ) . ل : + روى .
( 7 ) . ل : + آب .
( 8 ) . تيهو : پرندهاى است و شبيه به كبك ، ليكن از كبك كوچكتر است و معرّب آن تيهوج باشد با زيادتى جيم .
( برهان ) .
( 9 ) . ش : آن ؛ ل : - او .
( 10 ) . س : سريشند .
( 11 ) . ش ، ف : - و مدارا .
( 12 ) . س : - آفتابى .
( 13 ) . ل ، ش : ده درم .