آن . پس بايد كه پيوسته از اين اسباب اعراض نمايند و اجتناب واجب « 1 » دانند ؛ چه ، گاه بود كه اين مرض به غايت صعب گردد و نبض ساقط شود و رنگ مريض مثل رنگ اموات گردد و باشد كه تشنّج پيدا آيد در دست و پاى . در آن وقت بايد كه نترسند و معالجه باز نگيرند و صاحب هيضه را هيچ طعام ندهند « 2 » و ملاحظه تمام نمايند . « 3 »
فصل پنجم : در جوع كلبى
زيادتى آرزوى طعام و حرص بر مأكولات بود ، چنانچه از طبع كلاب آيد . از سوء مزاج سرد فم معده « 4 » مىباشد . علامت و علاج مذكور شد ؛ و از بسيارى ريختن سودا به فم معده مىباشد « 5 » . علامتش اندكى شهوت آب و ترشى جشا و آروغ و سوزش و دغدغهء بسيار در معده و بىصبرى بر ناخوردن و كثرت براز . علاجش اسهال سودا بعد از فصد باسليق و طعام چرب دادن ؛ و از اشتياق تمام بدن « 6 » به غذا مىباشد ، چنانچه حال ناقهان .
علاجش غذاهاى كثير التّغذيه دادن به كرّات و اندكاندك « 7 » و از ادخال « 8 » نيك محترز باشد و بدن را از تحليل و طبيعت را از نرمى نگاه دارند ؛ و از ديدان مىباشد . در باب آينده « 9 » از اين باب شمّهاى بيايد .
فصل ششم : در جوع بقرى
گرسنگى اعضا و سيرى معده بود . پس اعضا به غايت به غذا محتاج بود « 10 » و طالب ، و معده از آن متنفّر و غير راغب ؛ از سوء مزاج سرد فم معده « 11 » كه قوّت حسّ و جذب را بميراند ، با نقصان غذا و شدّت شهوت اعضا « 12 » مىباشد . علامتش ضعف قوّت و لاغرى
هامش
( 1 ) . ش ، ل : لازم .
( 2 ) . ش : نبايد داد .
( 3 ) . ل : مانع باشد ؛ ش : - و ملاحظه تمام نمايند .
( 4 ) . ل : - معده .
( 5 ) . ل : - معده .
( 6 ) . س : - بدن .
( 7 ) . س : - اندك .
( 8 ) . ش : داخل .
( 9 ) . س : - آينده .
( 10 ) . ش : شود .
( 11 ) . ل : - معده .
( 12 ) . ش : + مىشود و .