كمادات « 1 » و شمومات اكتفا نمايند ؛ و « 2 » ببايد دانست كه حمام در اوّل زكام سرد مضرّ است و در آخر مفيد و در زكام گرم در اوّل و آخر نافع باشد . ليكن حمّام هريك مناسب آن بايد و نزلهء گرم را به شراب خشخاش « 3 » و سرد را به برشعثا « 4 » منع كند . اگر به سينه مىريزد و اگر نزله شور بود يا تيز ، واجب بود منع آن ؛ زيرا كه در آن خوف سل است .
سياهدانهء « 5 » بريانكرده در سركه يك شبانه روز آغشته بوى كردن مادّه را به جانب بينى كشد و اگر بينى گرفته بود ، چنان كه نفس « 6 » از دهن بايد زدن فى الحال بگشايد .
باب دويم در امراض چشم
مشتمل بر پانزده فصل :
فصل اوّل : در رمد
رمد ورم ملتحمه را گويند . بدان كه چشم مركّب است از هفت پرده و سه آب بر اين ترتيب كه [ حكيم ] « 7 » عزيز اللّه درّهاى « 8 » منظوم ساختهاند . ابتدا از طبقهاى كه مماسّ « 9 »
هامش
( 1 ) . كمادات : ج كماد ؛ گرم كردن عضو دردرسيده را به بستن چيزى بر وى ؛ نهادن داروهاى خشك بر عضوى چون نمك گرم و سبوس گرم . ( لغتنامه ) .
( 2 ) . س : - و .
( 3 ) . خشخاش : به لغت يونانى « ميقانس » گويند و « ثبورس » گويند . . . و به لغت عرب خشخاش را « رمان القحاب » گويند و قحاب يعنى سرفه و اين نام خشخاش مناسبت بيش دارد ، زيرا كه در او خاصيت است كه سرفه را سود دارد و خشخاش دو نوع است : سياه و سفيد و جالينوس گويد خشخاش سياه را انواع بسيار است .
( صيدنه ، ص 269 ) .
( 4 ) . برشعثا : نافع فى الحال و آن دارويى است مركّب از فلفل سياه و فلفل سفيد و بذر البنج و افيون و زعفران و سنبل و عاقرقرحا و فرفيون و . . . ( ر . ك : تحفه ، ص 72 ) .
( 5 ) . سياهدانه : شونيز است كه به فارسى سياه بيرغ گويند ؛ حبة الخضراء . ( لغتنامه ) .
( 6 ) . ف : - نفس .
( 7 ) . به قياس « ل » افزوده شد .
( 8 ) . ف : عزيزى سه درّه ( ؟ ) .
( 9 ) . ف : محاسن .