يابس گويند ، مندفع نگردد مگر در كودكان يا جوانان نادرا . علاجش انواع مرطّبات از غذا و شربت و طلاها به كار داشتن ؛ و از ورم عصب مىباشد . علاجش علاج آماس باشد « 1 » .
چنانچه در باب دوازدهم بيايد ؛ و از چيزى موذى مىباشد مثل آنچه « 2 » جراحتى باشد بر عصب يا خلطى تيز با كيفيّتى زهرناك . چنان كه كسى را كژدم بر عصب بگزد و از اين قبيل بود تشنّج كسى كه خلط زنجارى قى كند ؛ و تشنّجى كه از ديدان « 3 » عارض شود ، مناسب هريك معالجه كنند .
فصل يازدهم : در تمدّد و كزاز
تمدّد « 4 » يعنى عضوى از اعضاى درهم آمده درد كند . كزاز « 5 » تمدّد تشنّج عصب بود از هر دو جانب . پس عضو راست بماند و ميل به جانبى نكند و او ضدّ تشنّج اختلاجى « 6 » بود و مشاركت او در سبب ؛ و كزاز بعضى اطلاق مىكنند بر تشنّجى كه ابتدا از عضلات چنبر گردن كند « 7 » و به جانب پيش كشد يا پس يا به هر دو ؛ و بعضى كزاز را بر مطلق تمدّد اطلاق كردهاند و بعضى مخصوص گردانيدهاند بدانكه سبب آن بردى منجمد بود از داخل يا خارج كه در « 8 » يك جانب بود يا دو . علامت « 9 » و معالجات آنچه « 10 » در تشنّج مذكور گشت .
فصل دوازدهم : در رعشه
در اين مرض حركات ارادى يا ثبات « 11 » ارادى به حركات غير ارادى مختلط گردد و صعب تر آنكه در جانب چپ بود . از سوء مزاج سرد مىباشد مادّى يا غير مادّى . علاجش « 12 »
هامش
( 1 ) . س : - باشد .
( 2 ) . ف : آنكه .
( 3 ) . ديدان : كرمهايى است كه در رودهها حادث شوند ؛ كرم روده .
( 4 ) . س : التمدد .
( 5 ) . س : الكزاز ؛ ف ، ل : - تمدّد يعنى . . . كزاز .
( 6 ) . ف ، ل : - اصطلاحى .
( 7 ) . س : - كند .
( 8 ) . ف ، ل : + هر .
( 9 ) . ف ، ل : علامات .
( 10 ) . ل : - آنچه .
( 11 ) . س : به اشارت .
( 12 ) . ل : - ش .