و اشق « 1 » و صابون و ورق سداب استعمال كردن « 2 » نافع بود و از آب سرد و ميوهها « 3 » اجتناب فرمودن « 4 » و هر بامداد جلابى « 5 » گرم « 6 » از گل شكر و تخم رازيانه دادن و در آب شنگ « 7 » از بابونه « 8 » و اكليل الملك و تخم شبيت و روباه تروك « 9 » و خسك « 10 » و خطمى و نمك طعام نشاندن و « 11 » غذا نخودآب با مرغ و كبك « 12 » و گنجشك دهند « 13 » .
باب سى و نهم « 14 » : در كرمان « 15 »
كرم در شكم و رودگانىها پديد « 16 » آيد . سبب آن « 17 » رطوبتى غليظ باشد كه در سطح رودگانىها « 18 » دوسيده شود و حرارت ضعيف ، آن را نتواند پختن و نتواند به تحليل بردن و آن رطوبات فاسد و متعفن شود « 19 » و از « 20 » تباهى آن رطوبات كرمان متولد شود « 21 » . و اسباب سابقهء آن ، طعامهاى غليظ است « 22 » و ناگواريدن ميوههاى خام و شير و ماست خوردن و بر امتلا جماع كردن و در « 23 » گرمابه رفتن .
هامش
( 1 ) . اشق : به ضم اول و فتح ثانى « بعضى آن را صمغ طرثوث دانستهاند . صاحب منهاج و مؤلّف اختيارات بديعى آن را صمغ نباتى دانستهاند كه به زبان شيرازى بدران گويند . » ( قانونچه ، ص 166 ، توضيحات مترجم ) ر . ك :
اختيارات بديعى ، ص 33 ؛ « صمغ گياه طرثوث است و برخى آن را لزاق الذهب نامند چه كاغذ و دفتر را با رنگ طلايى آن رنگآميزى و زينت دهند . » ( قانون ، كتاب دوم ، ص 66 ) .
( 2 ) . م : كند كه .
( 3 ) . م : ميوه .
( 4 ) . م : كردن .
( 5 ) . م : جلاب .
( 6 ) . م : - گرم .
( 7 ) . آب شنگ : آبزن ، حوض و خزانه حمام ، ظرفى فلزين يا چوبين يا سفالين به اندازهء قامت آدمى با سرپوشى سوراخدار كه بيمار را در آن نشانند و سر او از سوراخ بيرون كنند ؛ دوايى كه در آبزن كنند . ( لغتنامه ) .
( 8 ) . م : - دادن . . . بابونه .
( 9 ) . م : تربك .
( 10 ) . ل : خشك .
( 11 ) . م : - و .
( 12 ) . م : كبك و مرغ .
( 13 ) . ل : + و اللّه اعلم بالصواب ؛ م : دادن .
( 14 ) . م : + از مقالهء دوم .
( 15 ) . م : كرم شكم .
( 16 ) . م : بازديد .
( 17 ) . م : اين .
( 18 ) . م : رودگانى .
( 19 ) . م : + از تباهى آن رطوبات فاسد و متعفن شود و .
( 20 ) . ل : آن .
( 21 ) . م : شوند .
( 22 ) . م : - است .
( 23 ) . م : اندر .