علاج : فصد قيفال كردن « 1 » و خون غليظ « 2 » بيرون كردن به حسب قوت و جلاب بنفشه و نيلوفر و آلو سياه و عناب و سپستان و نبات و ترنجبين دادن و طبع را به مطبوخ فواكه « 3 » نرم داشتن چون آلو سياه و آلو گيلى و عناب و سپستان و تمر هندى و ورق گل سرخ « 4 » و تخم كاشنى و بنفشه « 5 » و سناى مكى « 6 » و ترنجبين و شير خشت « 7 » . و « 8 » ميانهء « 9 » روز جلاب « 10 » نبات و بنگو « 11 » دادن و « 12 » غذا كشكاب با عناب و خشخاش و بنفشه و نيلوفر دادن .
سرسام صفراوى : علامت ، تيزى تب « 13 » و بيخوابى و تشنگى و خشكى دهان و بينى و شوريدگى عقل و بسيار گفتن هذيان و زردى روى و « 14 » زبان و سرعت و تيزى نبض و برجستن از جاى خود و بول زعفرانى و نارى باشد .
علاج : استفراغ صفرا كردن به « 15 » مطبوخ فواكه « 16 » چونان كه در سرسام خونى گفته شد و جلاب بنفشهء تر و عناب و نيلوفر و تخم كاشنى و تمر هندى و آب انار شيرين و ترش « 17 » با
هامش
( 1 ) . م : زدن .
( 2 ) . م : - غليظ .
( 3 ) . س : فاكهه .
( 4 ) . م : - سرخ .
( 5 ) . م : + و نيلوفر .
( 6 ) . سنا : « گياهى است كه به فراوانى در عربستان ، آمريكا ، جنوب آسيا خاصه هندوستان مىرويد ، دارويى است كه به عنوان مسهل استعمال مىشود . » ( قانونچه ، ص 186 ، توضيحات مترجم ) « نيكوترين وى حجازى بود كه برگ وى مانند برگ مورد بود . » ( اختيارات بديعى ، ص 236 ) .
( 7 ) . شير خشت : « ترانگبين ، شكر العشر ، شيرهء درختى است به نام فراكسينوس اورنوس ، بدون تيغ زدن از شاخهء درخت تراوش مىكند و طعم آن شيرين و در آخر تلخ است . » ( قانونچه ، ص 189 ، توضيحات مترجم ) . « به پارسى شير خشت گويند ، طبيعت وى گرم بود به اعتدال و فعل وى اقوى بود از ترنجبين . . . و از سيه چوب حاصل شود » ( اختيارات بديعى ، ص 263 ) ؛ « صمغ درختى است به نام كشير كه چوب آن صلب و سخت است .
و از آن عصا بسازند و در بلاد خراسان و مرو است . . . نام آن صمغ كشير خشت بود و با حذف كاف شير خشت شده است . » ( مخزن الادويه ) .
( 8 ) . م : + و مغز خيار چنبر و .
( 9 ) . م : ميانههاى .
( 10 ) . م : + سرد از .
( 11 ) . س : نيكو .
( 12 ) . م : - و .
( 13 ) . م : + باشد .
( 14 ) . م : - و .
( 15 ) . م : - به .
( 16 ) . س : فاكهه .
( 17 ) . س : ترش و شيرين .