به نيروى تقوا و ايمان در مقابل موجبات همهء گناهها مىتوان تكيه كرد مگر در مورد گناهان مربوط به غريزهء جنسى . اسلام هرگز نيروى تقوا و ايمان را با اينكه قويترين نيروهاى اخلاقى است يك ضامن كافى در برابر تحريكات و دسايس اين غريزه ندانسته است . چقدر عالى و لطيف سروده حافظ شيراز در غزل معروف خود كه با اين بيت آغاز مىشود :
نقدها را بود آيا كه عيارى گيرند * تا همه صومعهداران پى كارى گيرند
آنجا كه مىگويد :
قوّت بازوى پرهيز به خوبان مفروش * كه در اين خيل حصارى به سوارى گيرند
آرى در خيل خوبان ، سوارى براى فتح حصارى از تقوا كافى است .
3 . روايت
دليل سوم از ادلّهء كسانى كه پوشش وجه و كفين را لازم شمردهاند روايتى است كه در كتب حديث نقل شده و شهيد ثانى در مسالك به آن استدلال و سپس نقد كرده است . مضمون روايت اين است :
در حجة الوداع زنى براى پرسيدن مسألهاى خدمت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله آمد .
فضل بن عباس پشت سر رسول خدا سوار بود . نگاههايى بين آن زن و فضل رد و بدل شد .
رسول اكرم متوجه شد كه آن دو به هم خيره شدهاند و زن جوان به جاى اينكه توجهش به جواب مسأله باشد همهء توجهش به فضل است كه جوانى نورس و زيبا بود . رسول اكرم با دست خود صورت فضل را چرخانيد و فرمود زنى جوان و مردى جوان ، مىترسم شيطان در ميان ايشان پا بنهد « 1 » .
شهيد رضوان اللّه عليه در پاسخ اين استدلال مىگويد :
اين روايت دليل بر عدم وجوب پوشيدن چهره است و حتى دليل بر جواز نظر به چهره اجنبيّه است نه دليل بر وجوب پوشيدن چهره و بر حرمت نظر .
ما سخن شهيد را چنين توضيح مىدهيم : اولا طبق مفاد اين حديث پيغمبر اكرم زن را از باز گذاشتن چهرهاش نهى نفرموده بود كه منتهى بدين جريان شد . ثانيا خود رسول اكرم ضمن پاسخ دادن به مسألهء آن زن به چهرهء زن نگاه مىكرد كه متوجه شد آن زن آزمندانه به چهرهء زيباى فضل خيره شده است . ثالثا قرائن اين قصه حكايت مىكند كه نگاه آن دو به يكديگر شهوتآلود بوده است . شك نيست كه اينگونه تبادل نگاهها حرام است . بدين جهت بود كه
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى ج 8 ، ص 63