نمىخواهم به جنبهء تاريخى قصهء مجنون و ليلى ، و خسرو و شيرين تكيه كرده باشم ، ولى اين قصهها بيانكنندهء واقعياتى است كه در اجتماعات شرقى وجود داشته است .
از اين داستانها مىتوان فهميد كه زن بر اثر دور نگهداشتن خود از دسترسى مرد تا كجا پايهء خود را بالا برده است و تا چه حد سر نياز مرد را به آستان خود فرود آورده است ! قطعا درك زن اين حقيقت را در تمايل او به پوشش بدن خود و مخفى كردن خود به صورت يك راز ، تأثير فراوان داشته است .
بخش سوم
* واژهء حجاب
* سيماى حقيقى مسألهء حجاب
* معاشرت آزاد از جنبهء روانى
* بحثى در حس تغزل
* معاشرت آزاد از نظر زندگى خانوادگى
* معاشرت آزاد از نظر زندگى اجتماعى
فلسفهء پوشش در اسلام
فلسفههايى كه قبلا براى پوشش ذكر كرديم غالبا توجيهاتى بود كه مخالفين پوشش تراشيدهاند و خواستهاند آن را حتى در صورت اسلامىاش امرى غير منطقى و نامعقول معرفى كنند . روشن است كه اگر انسان مسألهاى را از اول خرافه فرض كند ، توجيهى هم كه براى آن ذكر مىكند متناسب با خرافه خواهد بود . اگر بحثكنندگان ، مسأله را با بىطرفى مورد كاوش قرار مىدادند درمىيافتند كه فلسفهء پوشش و حجاب اسلامى هيچ يك از سخنان پوچ و بىاساس آنها نيست .
ما براى پوشش زن از نظر اسلام فلسفهء خاصى قائل هستيم كه نظر عقلى آن را موجّه مىسازد و از نظر تحليل مىتوان آن را مبناى حجاب در اسلام دانست .
واژهء حجاب
پيش از اينكه استنباط خود را در اينباره ذكر كنيم لازم است يك نكته را يادآورى كنيم . آن