حَدِيدٌ » ؛
« 1 » را خواهد ديد . اين وقت است كه كردارهاى زشت و پندارهاى فاسد كنشت ، تباهكارىها ، خونريزىها ، قتل و غارتها ، بىعفتىها ، بىناموسىها ، پردهدرىها ، وطن فروشىها ، ملّتفروشىها ، مملكتفروشىها ، ناموسفروشىها ، احتكارها ، دست و دهان با چرك و خون مسلمان آلودگىها و . . . الى ما لا نهاية له را يك منظرهاى بسى هولناك و صورتى بسيار وحشتناك از مقابل چشمانش سان داده و يا رژه مىدهند و به صورتش زهر خنده زده و خود را جلوهگر مىنمايند .
خداوندا ! كجا رفتند پادشاهان جهانگير ظلمخيز ، و آن ستمكاران بسيار خونريز ! آنهايى كه براى تعيّنات موهومه و لذايذ خسيسهء مسمومه و براى تصرّف يك وجب خاك ، هزاران خاندانها ويران و براى لحظهاى تفرّج در منظرهاى دلگشا ، چه دلها پرخون و چه خانوادههاى محترمه نابود و سرگردان و چه بختها و تختها واژگون نمودند . در چه املاكى دويدند و چه نواميسى كه ديدند و با چه بزرگانى پنجه داده و دانشمندانى را حقير كرده و چون خار بر ديدگان آنان بخليدند . اكنون به چه سرگرمند . از تخت و تاج زيباتر و از وزارت يا وكالت لذيذتر ، از رياست و جاه و آقايى و نفوذ با عيش و عشرت و مكنت و ثروت شيرينتر ، چه به دست آوردند كه با آن خوش كرده و يكباره از اين جهان رخت بربسته و رفتند ؛ فقط در قبرها جاى گرفتند و پيراهنهاى كفن پوشيده و با مار و مور و حيوانات زير خاك جوشيده ، ساكت و صامت ، چنان از عربدهها و خروشها و از رعد و برق و جوش افتادند گوئيا اصلا در دنيا نيامده و با دنيا و اهلش سروكارى نداشتند . خاك بودند و باز با خاك سياه همدم و همآغوش گرديدند .
عزيزان من ! به اين جوقهء متجدّدين و وطنپرستان متمدّنين و مردكها و زنكهاى خارج از دين و آيين ، بگوييد : اى اولادهاى سيروس ! ديديد اخلاق فاسده و اعمال كاسدهء شما در اين چند ساله اخيره كه از دين برگشتيد ، چگونه وطن و مادر عزيز شما را هم روح و جان از بدنش بيرون و به چه نحو او را واژگون و معكوسش نمود .
دنيا طلبيدند و به مقصد نرسيدند * يا رب چه شود آخرت ناطلبيده
بيدار شويد ، قبل از فوت و هشيار كنيد خود را از اين بدمستىها پيش از موت .
ديگر به رستگارى ايران چهسان اميد * كاين مرغ بال بسته تواند كجا پريد
اين كشتى شكسته به گرداب انقلاب * دارد هزار بيم و ندارد يكى اميد
زين سان كه گشت جامهء بخت وطن سياه * باور مكن دگر كه به شستن شود سفيد
بر باد خاك كشور ايران شد از نفاق * بس خانه كز نفاق به ويرانگى كشيد
هامش
( 1 ) . ق ، 22