كمان ابرو متاب خدنگ مژگان بپوش * نيست به دوران ما تير و كمان داشتن « 1 »
[ آيهء هفتم در وجوب حجاب ]
هفتم از آيات در سورهء انعام آيهء 153 فرموده :
« وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ » ؛
يعنى نزديك نشويد فواحش را ؛ يعنى معاصى و قبايح را چه ظاهره آنها و چه باطنه آنها .
شيخ طبرسى در جوامع الجامع فرموده : الفواحش ، المعاصى و القبايح ما ظهر منها و ما بطن ، مثل قوله
« وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ
؛ و عن الباقر عليه السلام : ما ظهر هو الزنا و ما بطن هو المخالّة ؛ و معنى مخالّه اين است كه انسان در خيال زنا واقع سازد خود را ؛ پس نهى بارى تعالى از هر چيزى كه انسان را در خيال زنا بيندازد ، لازم دارد ؛ نهى از تكشّف و سفور را تحقيقا و چه بسا علّت تامّه مىشود در بعضى موارد براى حصول زنا ؛ پس استفاده و استظهار حرمت سفور از آيه شريفه « كالنور على شاهق جبل الطور » است .
بدان كه از ظاهر اخبار بسيار ، چنين استظهار مىشود كه نظر نمودن به اجنبيّه از فواحش و قبايح است ؛ زيرا در بعضى از آنها تصريح شده كه نظر نمودن به زن نامحرم در او است هلاكت و يا سهمى است مسموم از سهام ابليس ؛ و حضرت صادق فرمود : خداوند متعال غيور است و از غيرت خداى سبحان است كه حرام فرموده فواحش را ، ظاهر آنها و باطن آنها را . « 2 » پس پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود : پدرم ابراهيم غيور بود و من غيرتم از او شديدتر است ؛ و خدا ارغام مىكند انف كسى را كه از مؤمنين غيرت در او نباشد . « 3 » و باز در روايت چنين وارد شده كه غيرت از ايمان است . « 4 » و تأييد مىكند همين معنى را آنچه وارد شده در بعض روايات بعد از ذكر عقوبت زنا اين جمله : نيست احدى كه از خدا بالاتر باشد از جهت غيرت و از غيرت اوست كه حرام فرموده فواحش را . و شبهه و شكى نيست كه اين كلام مىرساند حرمت نظر را ؛ زيرا چگونه شخص غيور راضى مىشود كسى نظر نمايد به صورت عورت و عرض و ناموسش . و همچنين دلالت دارد آنچه وارد شده در مقام مذمّت از نظر در پشت سر زن كه از غيرت شمرده ، با اينكه از پشت جامه و چادر است ؛ پس چگونه منافى با غيرت نباشد نظر نمودن به صورت زنان و دختران جميلهء وجيهه با انواع زينتها و انواع لباسهاى زيبا . پس نتيجه آنكه نظر نمودن چون منافى با غيرت است و هر امرى كه منافى شد با غيرت ، ملازم است با فاحشه و قبيح و خدا هم نهى فرموده
هامش
( 1 ) . كشف الغرور ، ص 43
( 2 ) . وسائل ج 20 ، ص 153
( 3 ) . كافى ، ج 5 ، ص 536
( 4 ) . من لا يحضره الفقيه ، ج 3 ، ص 444