2 - از سوئى اين مفهوم را مىرساند كه مالك علاوه بر نياز معاش خود قسمتى از دارائى را ذخيره كرده كه قادر به وام دادن است .
3 - كلمهء « لكم » ، در جملهء :
« فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ »
ظهور در مالكيت دارد و دال بر مالكيت است .
4 - كلمهء « اموالكم » در
« رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ »
ظاهر در مالكيت رءوس اموال ( يعنى سرمايهها ) مىباشد ، چه اضافه به معناى لام است ، پس دلالت مىكند بر اينكه انسان رأس المال را ( اگر از راه مشروع باشد ) مالك مىشود .
5 - جملهء :
« وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ »
دلالت دارد بر اثبات مالكيت و تحريم غصب « اموال الناس » مالك بودن مردم را نسبت به مالهاى خودشان مىرساند و نكوهش از خوردن مال مردم نيز تحريم غصب مال مردم را افاده مىكند .
6 - تجويز بيع ( خريدوفروش ) نيز ضمناً امضاى مالكيت است زيرا حقيقت بيع نقل ملك است و بيع بدون ملك جايز نيست حديث
« لا بيع الا فى ملك »
نزد فقها معروف و معمول به است . « 1 »
7 - جملهء :
« لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ »
نيز روى استحقاق و مالك بودن طرفين است و الا موردى براى ظلم نمىماند ، زيرا كسى كه مالك نيست با ديگران نسبت به مال مساوى است .
8 - و همچنين مطالبهء دين و حكم اعسار مديون و نوشتن دين با آن دقت و اهميت كه مىفرمايد :
« لا تَسْئَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ صَغِيراً أَوْ كَبِيراً »
و استشهاد و گواه گرفتن و . . . همه شاهد گفتار ما مىباشد .
به اندازهاى به مسألهء دين و اداى آن و احترام مال طلبكار در قرآن كريم اهميت داده شده است كه حتى در صورت عدم توانائى مديون او را جزء افرادى قرار مىدهد كه در بيت المال حق دارند ، زيرا در قرآن كريم مىفرمايد :
« إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقابِ وَ الْغارِمِينَ . . . » .
« 2 »
ترجمه : همانا صدقات مال فقرا و مساكين و مأمورين جمعآورى صدقات و مؤلفة قلوبهم ( آنان كه با گرفتن پول به اسلام تمايل پيدا مىكنند ) و بردگان و بدهكاران است .
اين اهتمام براى احترام مال طلبكار و حفظ حق او مىباشد .
هامش
( 1 ) - مسألهء بيع بعداً خواهد آمد .
( 2 ) - سورهء توبه ، آيهء 60 .