احياء
از بحثهاى گذشته معلوم شد كه ممكن است شخصى زمين آبادى را به يكى از طرق زير مالك شود .
1 - خريدن كما اينكه در بحثهاى گذشته مفصلًا آن را ارائه داديم .
2 - بخشيدن كه در وقف رسول الله و در املاك مهاجرين دلايل آن ذكر شد زيرا مخيريق بخشيد و وصيت كرد تا آن حضرت مالك شد و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم زمينهاى فىء را بخشيد و مهاجرين مالك شدند .
3 - ارث بردن از متوفى كه ادلهء آن نيز ذكر شد .
و راه ديگرى نيز هست كه شايد اصل و ريشهء تملك زمين حساب شود و آن احيا نمودن است به اين ترتيب كه شخصى زمين موات بالاصالة يا زمينى را كه صاحب آن اعراض نموده يا از بين رفته بطورى كه اثرى از خود او و اولادش نيست ، آباد سازد مالك مىشود .
در اينجا ابتدا مدارك اين حكم را نقل كرده و در دلالت و مقدار دليليت آن بحث نموده و سپس در صورت توفيق به فروع مسأله مىپردازيم .
اينك عين جملات در روايات :
1 -
« من احيا ارضاً مواتاً فهى له » . « 1 »
2 -
« سألته عن الشراء من ارض اليهود و النصارى ؟ قال : ليس به بأس و ايّما قوم احيوا شيئاً من الارض او عملوه ( فعمروه ) فهم احق بها و هى لهم » : « 2 »
از امام عليه السلام سؤال كردم از خريدن زمينى از زمينهاى يهود و نصارى ؟ فرمود : اشكال ندارد . . . و هر قومى زمينى را احيا يا تعمير كنند پس آنان سزاوارتر از ديگرانند و آن زمين مال آنها است .
3 -
« ايما قوم احيوا شيئاً من الارض و عمروها فهم احق بها » : « 3 »
هامش
( 1 ) - وسائل ، ج 17 ، ص 327 - از فروع كافى ج 5 ، ص 279 و تهذيب ج 7 ، ص 152 و استبصار ج 3 ، ص 108 و در كنز العمال ج 3 ، ص 516 . كتاب امّ شافعى ج 3 ، ص 264 ، 268 نزديك به اين مضمون نقل شده است .
مقصود از احيا كردن زمين چيست ؟ و احيا با چه محقق مىشود ؟ و شرايط آن چيست ، همهء اينها در كتابهاى فقهى ما در كتاب احياى موات گاهى تفصيلًا با ادلهء آن و گاهى هم اجمالًا ذكر شده است و ما اگر توفيق يافتيم در آخر همين بحث به نحو اختصار به آن اشاره خواهيم نمود .
( 2 ) - فقيه ج 3 ، ص 151 و وسائل ج 17 ، ص 326 از تهذيب ج 7 ، ص 148 و استبصار ج 3 ، ص 110 .
( 3 ) - وسائل ج 17 ، ص 326 - از تهذيب ج 7 ، ص 149 و استبصار ج 3 ، ص 107 و فروع كافى ج 5 / 279 و خراج قرشى ، ص 82 ، 84 .