تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسخ جوان شيعى به پرسشهاى وهابيان — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤

« إِنَّكَ واللَّهُ مَا أَرَدْتَ بِهَذَا إِلَّا الْفِتْنَةَ وَإِنَّكَ وَاللَّه طَالَ مَا بَغَيْتَ الْإِسْلَام شَرّاً لَا حَاجَةَ لَنَا فِي نَصِيحَتِكَ » . « 1 » « به خدا سوگند تو با اين گفتار ، انگيزهء فتنه‌گرى دارى . تو پيوسته بدخواه اسلام و مسلمانان بوده‌اى . ما نيازى به خيرخواهى تو نداريم . » خاطر شريف سؤال كننده را ( اگر سؤال كننده‌اى باشد ) به اين نكته جلب مىكنم كه : شجاع آن نيست در همه جا شمشير بكشد و درو كند ، شجاع ، كسى است كه به وظيفهء خود عمل كند ، چه بسا شجاعانى هستند كه حاضر به شنيدن يك سخن حق نيستند و طبق مثل معروف كه سعدى مىگويد : « دو صد من سنگ برمىدارد و طاقت يك سخن نمىآرد . » روزى پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله گروهى را ديد كه بر گرد شخصى جمع شده‌اند . پرسيد : اين كيست ؟ گفتند : فردى دلاور است كه سنگين‌ترين وزنه‌ها را برمىدارد . پيامبر در پاسخ فرمود : دلاور كسى است كه بر خواسته‌هاى نفسانى خود چيره شود . « 2 » تاريخ اسلام گواهى مىدهد كه درخت اسلام در دل برخى ريشه ندوانيده بود ، بلكه نهالى تازه پاگرفته در دل آن‌ها بود و امكان داشت با نسيمى يا بادى از جاى كنده شود . پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله به عايشه مىفرمايد : « لَوْ لَا أَنَّ قَوْمَكِ حَدِيثُ عَهْدِهِمْ بِالْجَاهِلِيَّة لَهَدمْتُ الْكَعْبَةَ ثُمَّ

هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 449 ؛ حوادث سال پانزدهم هجرى .
( 2 ) . بحارالانوار ، ج 1 ، صص 77 و 112