گرديده است .
دور نرويم ، پس از پيامبر صلى الله عليه و آله ، تابعان و بعد فقها ، هزاران فرع را مطرح كرده و آن را با يك رشته ادلّهء قطعى و ظنّى بيان كردند ، در حالى كه اين احكام از زبان پيامبر شنيده نشده ، بلكه بر اثر يك رشته قياسها و ظنون و استحسانها به دست آمده است . شما دربارهء اين استنباط ها چه مىگوييد ؟ آيا همهء آنها را پيامبر گفته است ؟ بهطور مسلّم نه ، امّا آن فقيهان به گمان خود توانستهاند آنچه كه بر پيامبر نازل شده را از قرآن و سنت و موازين فقهى استخراج كنند . حال اگر اين كار را عترت با آموزشهاى غيبى انجام دهند و در اختيار بگذارند ، همگى جزئى است از آنچه كه به پيامبر نازل شده است .
اگر واقعاً مقابله به مثل در اينجا صحيح باشد ، اين سؤال بهخودِ شما متوجه است . شما دربرابر سنت پيامبر ، سنتهاى ديگرى را مطرح كرديد و در ابواب فقه ، سنتى به نام سنت ابوبكر و سنتى به نام عمر درست كرديد ، آيا اينها همان گفتههاى پيامبر است ؟ پس چرا نام شيخين را بر آن سنّتها نهاديد ؟ و اگر غير از آن است ، چرا از آن پيروى مىكنيد ؟
پاسخ جوان شيعى به پرسشهاى وهابيان — صفحة 354
مساهمون: محمد طبرى
ص٣٥٤