ثانياً : در ميان پانزده هزار صحابى كه نام و خصوصيات آنان آمده ، گروه زيادى از آنها در مصائب و رنجهايى كه به اهل بيت رسيده ، نقشى نداشتهاند و گروهى پيشگامان تشيع بودند و على عليه السلام را از آغاز به عنوان خلافت و امامت شناختند و بر اين فكر پايدار بودند . چگونه مىتوان به افرادى كه هيچ جرم و خطايى ندارند ، دشنام داد ؟ فقط آنان كه نسبت به حقوق اهل بيت عليهم السلام تجاوز كرده و مقام و منزلت ايشان را رعايت نكردند ، مورد انتقاد هستند و اعمال آنها با موازين اسلام سنجيده مىشود و اين كارى است كه خود خداوند در قرآن انجام داده است . وليد بن عقبه را فاسق مىخواند « 1 » و گروهى را كه پيامبر را در خطبهء نماز جمعه تنها گذاشتند و به سوى تجارت و لهو رفتند ، نكوهش مىكند . « 2 » متأسفانه برخى از سلفىها لباسى از قداست بر آنان پوشاندهاند كه گويا انتقاد از آنها به معناى خروج از دين است ! اين قداستى كه اكنون خلفا و صحابه در جامعهء سلفىها به خود گرفتهاند ، در دوران خلافتشان نداشتند ، بلكه به مرور زمان ، آن هم به عنوان مقابله با اهل بيت عليهم السلام اين قداست را براى آنها ايجاد كردند . اگر صحيح بخارى را ورق بزنيد و در تفسير سورهء نور ، حديث 4720 را بررسى كنيد ، خواهيد ديد كه دو صحابى بزرگ ؛ به نامهاى « سعدبن معاذ » و « سعد بن عباده » ، در مسجد ، در محضر پيامبر با همديگر درگير شدند . سعدبن عباده به سعدبن معاذ گفت : به خدا سوگند دروغ مىگويى ! اسيد بن حضير ، به سعد بن عباده گفت : به خدا سوگند تو از دروغگويان و
پاسخ جوان شيعى به پرسشهاى وهابيان — صفحة 176
مساهمون: محمد طبرى
ص١٧٦
هامش
( 1 ) . حجرات : 6
( 2 ) . جمعه : 11