تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه و اسرار حج (فارسى) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١

حضرت و تمام خطبه را سيد رضى عليه الرحمة « 1 » در نهج‌البلاغه به نام خطبهء قاصعه نقل نموده .

هامش
( 1 ) دانشمند هوشيار و سيد بزرگوار ، ابوالحسن محمد فرزند احمد فرزند ابىاحمد حسين فرزند موسى فرزند محمد فرزند موسى فرزند ابراهيم فرزند امام همام حضرت ابى ابراهيم موسى كاظم عليه السلام كه به شريف رضى ذوالحسبين خوانده مىشود و اين لقب را بهاء الدوله ديلمى ، از پادشاهان آل بويه ، به او داد و او را به شريف اجل خطاب مىنمود ، در سال 359 هجرى قمرى در بغداد متولد شده و در روز ششم محرم از سال 406 وفات نموده ، در تشييع جنازه و نماز بر او فخر الملك وزير و همهء اعيان و اشراف و قضاة حاضر شدند ، و برادرش سيد مرتضى - رحمة اللَّه عليه - به واسطهء ناشكيبايى بر فوت او از بغداد به‌مشهد جدش امام موسى كاظم عليه السلام رفت چه نمىتوانست تابوت و دفن او را ببيند و فخر الملك ابو غالب وزير ، بر او نماز خواند و خودش در آخر روز به‌مشهد شريف‌كاظمين رفت و سيد مرتضى را به خانه خويش برگردانيد . سيد رضى در وثاقت و جلالت و علم و ادب و زهد مشهورتر از آن است كه احتياجى به بيان داشته باشد . و فاضل باخرزى در دمية القصر و همچنين ثعالبى در يتيمة الدهر و ابن خلكان در وفيات الاعيان كه هر سه از اهل تسنن هستند و جز اينان حالات او را نوشته‌اند ، و براى او كتاب‌هايى است و ديوان شعرى دارد و از گزيدهء شعر او ابياتى است كه براى قادر باللَّه ابىالعباس احمد پسر مقتدر به اين مضمون نوشته است ، اى دارندهء امارت و سلطنت با ما مهربانى كن چه هر دوى ما از تنهء يك درخت بلندى رسته‌ايم و در ميدان بزرگوارى ميان ما فرقى نيست و هر دوى ما را بلندى قدر و منزلت يكسان است مگر مقام خلافت كه من از آن بر كنار و براى تو فراهم و استوار .عَطْفاً امِيرَ الْمُؤمِنِين فَانَّنا * فِي دَوْحَةِ الْعَلْيا لا نَتَفَرَّق ما بَيْنَنا يَوْمَ الْفِخارِ تَفاوُة * ابدَأ كِلانا فِى الْمَعالِى مُغْرَقُ الَّا الْخِلافَةَ مَيَّزَتْكَ فَانَّنِي * انَا عاطِل مِنْها وَانْتَ مُطَوَّقُ