2 - ابوسفيان و پيكر حمزه عليه السلام ابن اسحاق مىنويسد : پس از مثله شدن حمزه « حُلَيس بن زبان » ، از سران سپاه شرك ، ديد كه ابوسفيان با نوك نيزه به گونهء آن حضرت فشار مىدهد و مىگويد : « ذق يا عقق « 1 » » ؛ « بچش اى كسى كه بر بتها عاق شدى ! » حُليس گفت : عجب كار شرم آورى ! كسى كه خود را رييس قومش مىداند ، با پسر عمويش كه تكهء گوشتى بيش نيست ، با چنين خشونت و تحقير برخورد مىكند ! ابوسفيانگفت : « وَيحَك اكتمها عَنّي فَانَّها كانَتْ زلّةً » ؛ « لغزشىبودروىداد ، فاشنكن ! » . « 2 » 3 - رسول خدا و پيكر حمزه بنا به نقل بعضى از مورّخان ، رسول خدا صلى الله عليه و آله با اين كه شديداً مجروح بود و حالى به شدت آزرده داشت ، در جستجوى پيكر حضرت حمزه برآمد . ابن اسحاق مىگويد : « وَخَرَجَ رَسولُ اللَّه فيما بَلَغَني يَلْتَمِسُ حمزة بن عبدالمطّلب فَوَجَدَهُ ببطن الوادي قَدْ بُقِرَ بطنه » « 3 » . در تفسير قمى آمده است : پس از فروكش كردن شعلهء جنگ ، رسول خدا به يارانش فرمود : آيا در ميان شما كسى هست كه از عمويم حمزه خبرى بياورد ؟ ! « حرث بن اميه » عرض كرد : من محلى را كه او افتاده است مىشناسم و خود را به كنار پيكر حمزه عليه السلام رسانيد اما چون او را با وضع فجيع و دلخراش ديد ، نتوانست خبر را به رسول خدا برساند و چون دير كرد پيامبر صلى الله عليه و آله به امير مؤمنان عليه السلام فرمود : « يا عَلِي اطْلُب عَمّك » ؛ « اى على ، به سراغ عمويت برو » آن حضرت نيز چون وضع حمزه عليه السلام را مشاهده كرد ، به خود اجازه نداد كه رسول خدا را آگاه سازد و لذا خود پيامبر با چند تن از صحابه حركت كرد و چون پيكر پاره پاره و مثله شدهء عمويش را ديد گريه كرد و فرمود :
تاريخ حرم ائمه بقيع (ع) و آثار ديگر در مدينه منوره (فارسى) — صفحة 355
مساهمون: محمد صادق نجمى
ص٣٥٥
هامش
( 1 ) . عقق با ضمّ اول و فتح ثانى از عقّ گرفته شده و صيغهء مبالغه است مانند فسق .
( 2 ) . سيره ابن هشام ، ج 3 ، ص 37 ؛ الروض الأُنُف ، ج 3 ، ص 170
( 3 ) . البدايه ، ج 3 ، ص 39 ؛ تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 388