كه به فاصلهء كوتاه از ويرانى اين حرم و ساير مقابر و حرمها ، بقيع را ديده ، ويرانى آنجا را چنين ترسيم نموده است : چون وارد بقيع شدم ، آنجا را همانند شهرى ديدم كه زلزله شديدى در آن به وقوع پيوسته و به ويرانهاى مبدّل ساخته است ؛ زيرا در جاى جاى بقيع بجز قطعات سنگ و كلوخ بهم ريخته و خاكها و زبالههاى روى هم انباشته و تيرهاى چوب كهنه و شيشههاى درهم شكسته و آجرها و سيمانهاى تكه تكه شده ، چيز ديگرى نمىتوان ديد ، فقط در بعضى از رهگذرهاى تنگ اين قبرستان از ميان اين زبالهها راه باريكى براى عابرين باز نمودهاند . و اما آنچه در كنار ديوار غربى بقيع ديدم ، تلى بود از تيرهاى قديمى و تختههاى كهنه و سنگها و قطعات آهن روى هم انباشته كه اينها بخشى از زبالهها و بقاياى مصالح ساختمانهاى ويران شدهاى بود كه در كنار هم انباشته بود ولى اين ويرانىها و خرابيها نه در اثر وقوع زلزله و يا حادثهء طبيعى ، بلكه با عزم و ارادهء انسانها به وجود آمده است و همهء آن گنبد و بارگاههاى زيبا و سفيد رنگ كه نشانگر قبور فرزندان وياران پيامبر اسلام بود ، با خاك يكسان گرديده است . او اضافه مىكند : چون براى مشاهدهء بيشترِ اين آثار ، كه نشانگر قبور مسلمانان صدر اسلام و تاريخسازان روزگار است ، در ميان سنگ و كلوخ حركت مىكردم . از زبان راهنمايم شنيدم كه از شدت ناراحتى اين جملهها را آهسته ! تكرار مىنمود : « استغفراللَّه » ، « استغفراللَّه » . « لا حول ولا قوّة الا باللَّه » . « 1 » مدارس آيات خلت من تلاوة . . . و گويى دعبل خزاعى همان وضع تأسف بار را به نظم آورده و با شعر خود مجسم
تاريخ حرم ائمه بقيع (ع) و آثار ديگر در مدينه منوره (فارسى) — صفحة 110
مساهمون: محمد صادق نجمى
ص١١٠
كشيدهاش و با ضريح زيبا و ظريفش ، در طول تاريخ ، در ميان ساير بقاع مانند قرص ماه در ميان ستارگان مىدرخشيد و بر همهء مقابر موجود در مدينه ؛ از ياران و اقوام رسول خدا ، نور و روشنايى مىبخشيد كه اينك در اثر جهل و نادانى كوته نظران و جور ظلم ستمگران ، نه از آن عبادت كنندگان بجر به صورت محدود خبريست و نه از آن گنبد و بارگاه اثرى .
يكى از جهانگردان غربى به نام مستر ريتر
RITER
هامش
( 1 ) . موسوعة العتبات المقدّسه ، 3 / 329