در تفسيرِ كمتر آيهاى است كه نكتهاى مغفول و يا خطايى مشهود نسبت به آن آيهى مباركه را در ميان تفاسير شيعه و سنى متذكر نشده باشيم ، و در فقه با بسيارى از نظرات مشهور علماى شيعى و سنّى و احياناً با تعدادى از نظرات هر دو فرقه اختلاف داريم ، كه بيش از پانصد فتوى برمبناى قرآن و سنّت و مخالف با نظرات مشهور را در « تبصرةالفقهاء » آوردهايم ؛ و مبناى اين اختلاف وسيع در كلّ علوم اسلامى ، آزاد انديشى و تدبّرِ بدون پيشفرض در قرآن مبين است ، حالآنكه اگر علماى اسلام قرآن را درست بررسى كنند درصد اختلافاتشان با هم بسيار كم مىگردد گرچه اين گونه فتاواى آنان بر خلاف اجماع و رواياتى هم باشد .
اركان اوّليهى فلسفهى مرسوم حوزوى را مانند قِدمت زمانى جهان و حدوث ذاتى آن ، سنخيت خدا و آفريدگان بر مبناى ضرورت سنخيت علت و معلول ، قاعدهى « الواحد لا يَصدُرُ منه الا الواحد » و . . . را بر خلاف برداشتهاى درست عقلى و قرآنى دانسته و طبعاً بسيارى از نظرات فلسفى را قبول ندارم . در منطق بشرى اضافه بر اعتراضاتى چند ، تعداد شصت و شش تضاد - طبق حساب ابجدى « اللَّه » - ميان نظرات منطقيان موجود است كه در حاشيهى تفسير « الفرقان » در سورهى اعراف ( جلد دهم ، صفحات 37 تا 48 ) يادداشت كردهام .
و بالاخره در علم اصول ، بحث و تحقيق در مباحث الفاظ را نادرست مىدانم - چنان كه هيچ يك از علماى علوم تجربى نيز در بديهيات لفظى
نگرشى جديد بر حقوق بانوان در اسلام (فارسى) — صفحة 210
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٢١٠