موافق كتاب و سنت است ، براين مبنا ، تساوى بهاى انگشتان با انگشت ابهام و بلكه برابرى ساير انگشتان با يكديگر ، نيز بر خلاف عدالت محسوب مىشود ، زيرا اختلاف كارآيى انگشتان ، ناگزير موجب اختلاف ديه آنان است و حتى اگر دليلى از كتاب و سنت نيز نداشتيم ، اين اختلاف كارآيى ، خود مبناى عقلى و عادلانه تعيين ديه مىبود آياتى از قبيل « اعدلوا هو اقرب التقوى » نظريه مذكور را كه از نمونههاى بارز عدالت است تأييد مىكند و راجع به انگشت ابهام كه در حديث ، از انگشتان ديگر ، گرانتر دانسته شده ما نيازى به الغاء خصوصيت نداريم زيرا ذكر انگشت ابهام ، از باب نمونه بارز آن است و « حصر » هم نيست .
بنابراين در ميان انگشتان دو تفاوت بايد درنظر گرفته شود ، اول ، تفاوت كلى بين انگشتان در بعد كارايى عمومى آنان .
دوم : تفاوتى از لحاظ كاربردهاى خصوصى .
براى مثال بايد گفت اگر انگشتان دست يا پاها يا چشمان يا گوشها و . . . در صورت نسبت به يكديگر برابرى داشته باشند بنابراين ديه گوش ناشنوا يا شنوا و ديه چشم نابينا با بينا و ديه پاى معلول با پاى سالم و ديه دست ناتوان با توانا و ديه انگشت كارى با انگشت فلج و بىحركت بايد برابر باشند كه بر خلاف عدالت و ميزان كارآيى آنان در دو بعد مذكور است . و برهمين مبنا آنچه در ميان علماى مشهور يا اجماعى و يا ضرورى است كه ديه هر عضو يگانهاى مانند دهان ، زبان ، بين و عورت و نيز ديه اعضاى دوگانه مانند چشمان ، ابروان ، دستان و پاها و دو بيضه ، با
پرسش و پاسخهاى احكام قضايى بر مبناى قرآنى (فارسى) — صفحة 102
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص١٠٢