غير سيّدان ولى خمس پاك براى سيّدان باشد !
و اصولًا سيادتْ در حقِّ مالى هرگز دخالتى ندارد ، بلكه بهشرط دارا بودنِ مقامِ معنوى ، اين برترى موجود است ، زيرا « إنَّ أكْرَمَكُمْ عِنْدَاللَّهِ أتقاكُم » « 1 »
و سيادت در هر صورت ويژهى ارتباط و انتسابِ پدرى نيست ، چون پايهى اصلى سيادت و آقايى خود پيمبر صلى الله عليه و آله است و نه هاشم ، و در هر صورت چنانكه فرزندان پسرى فرزند جدّند ، فرزندان دخترى نيز چنانند ، و در صورتِ ويژگىِ انتساب پدرى ، « ذرّيهى رسولاللَّه » هرگز مصداقى نخواهد داشت مگر شخص حضرت فاطمه عليه السلام كه نسل پيمبر فقط از ايشان است و بس .
اختلافى هم كه ميان بنىاميه و امامان معصوم عليهم السلام بر سر « ذريّه » بوده دربارهى همين فكر جاهلى است ، كه آنها مىگفتند : شما ذريّه و فرزندان پيمبر نيستيد زيرا فرزندان دختر از « ذريّه » خارجند ، و اين بزرگواران به ادِلّهاى كه اصل آنها قرآن است براى ابطال اين فكر جاهلى با آياتى مانند « مِنْ ذُرِّيَّتِهِ . . . عيسى » « 2 » كه عيسى عليه السلام را از ذرّيه ابراهيم عليه السلام خوانده ، و او هم كه تنها ارتباط نَسَبىِ مادرى داشت و بس ، و آيهى « ابناونا » « ذرّيه » بودن خود را نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله اثبات مىكردند .
دليل ديگران نيز اين روايتِ جاهلى است : هركه مادرش از بنىهاشم و پدرش از ساير قريشيان باشد حقى از خمس ندارد كه خدا فرمايد :
« أُدْعُوهُمْ لِآباءِهِمْ » « 3 » « كه اينان پسرخواندهاند و نه پسر واقعى ، البته سازندهى اين روايت به اندازهاى نادان بوده كه آيهى « أدعياء :
هامش
( 1 ) - سورهى حجرات ، آيهى 13
( 2 ) - سورهى انعام ، آيات 84 و 85 .
( 3 ) - سورهى الأحزاب ، آيهى 5 .