تنها مربوط به آيه فوق است « 1 » .
2 - چنان كه گذشت جملهء :
وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ
نمودار بسيار روشنى است بر اين احتمال ، و أئمه عليهم السّلام روشنترين معنى رتق و فتق را كه در ساير آيات هم ياد نشده است در تفسير اين آيه آوردهاند .
از چهرهء احاديث گذشته چنان مينمايد كه : پندار جدا شدن زمين از آسمان . . .
از برخى از كرات آسمان ، و يا از خورشيد ، سابقهاى دراز داشته است .
و تنها « بوفون » و « كانت » و « لاپلاس » و سپس ريزهخواران خان آنان نيستند كه در طرز تشكيل منظومهء شمسى ، زمين و ساير سيارات منظومه را فرزندان خورشيد پنداشتهاند .
از آنچه گذشت خوانندگان عزيز به خوبى باشتباه توجيهكنندگانى مانند شيخ طنطاوى پى مىبرند ، كه چگونه اين فرضيه را بر آيات مورد گفتگو تحميل نمودهاند ، آنگونه كه حتى از نظر لفظ و لغت هم قابل تحمل نيست ، تا چه رسد بمعنى .
شيخ طنطاوى از تمامى وجوهيكه در معنى رتق و فتق محتمل است « 2 » تنها
هامش
( 1 ) - فتق نخستين از آيه :« وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ، وثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ »و فتق دومين از :« فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ »خصوص در صورتى كه ضمير جمع را بهر دوى زمين و آسمان برگردانيم ، و دربارهء خصوص زمين از :« وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ »( 2 ) - طبرى در ج 17 ص 18 ، و در المنثور در ج 4 ص 217 اقوالى درباره رتق و فتق نقل نموده و هرگز روايتى در اين پيرامون از پيمبر ( ص ) نقل نكرده است .
و فخر رازى در تفسير كبير تمامى اقوال محتمله را در ج 22 ص 162 بشرح زير نقل كرده است :
( 1 ) آسمان و زمين بهم پيوسته بودند ، و سپس خدا آن دو را از هم گسست . از حسن و قتاده و سعيد بن جبير و روايت عكرمه از ابن عباس .
( 2 ) جرم آسمان بهم پيوسته بود ، و سپس به هفت بخش تقسيم شد و همچنين زمين . از ابو صالح و مجاهد . ( بقيه در صفحه بعد ) .